791

ولایت تکوینی و تدبیر عالم در نفس امام

نقش واسطه‌های ملکوتی در مدیریت جهان و اختیار انسان

13908
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش نفس ناطقه در تدبیر امور می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌هایی آغاز می‌شود که برای بقای موجودات و تدبیر بدن، نیازی به اتصال به عقل منفصل و عالم ملکوت نمی‌بینند و بر استقلال نفس تأکید دارند. در ادامه، با عبور از این نگاه ظاهری، ضرورت وجود واسطه‌های ملکوتی برای تنظیم دقیق نظام هستی و مدیریت بدن تبیین می‌شود. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری را در مراتب نفس تشریح کرده و نشان می‌دهند که چگونه تمام ذرات عالم از نفس امام علیه‌السّلام نشئت می‌گیرند. در پایان، با اشاره به حقیقت التجاء و معنای «فناء صبر»، این نکته برجسته می‌شود که تا انسان بر توانایی‌های خود تکیه دارد، از فیض اتصال به حقیقت باز می‌ماند و تنها با تسلیم محض است که فرج الهی محقق می‌گردد.

/13
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۹۱

1
  • درس هفتصد و نود و یکم

  • بیان دلیل اول مرحوم شیخ اشراق برای اثبات عقل مجرده (5)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • فإن قُلت یَجوزُ أن یَکونَ تِلکَ القُوةُ الفاعِلة لِأبداننا و المُدبرة لَها هیَ نفوسنا النّاطقة.1

  • نسبت به همان مطلبی که مرحوم شیخ اشراق نسبت به اثبات نفوس مجرده و عالم عقول؛ عقول منفصله و هر عقلى نسبت به نوع خودش و مصادیق خارجى آن نوع داشتند، صحبت به اینجا رسید که اگر امورى كه موجب بقاء و حفظ نوع هستند از اغذیه و غیر اغذیه بخواهد خودش فعال و عامل در تحقق آن امزجۀ خارجیه باشد موجب تخلّل و تحلیل است و این اغذیه و قوا، خودش نمى‌تواند گاهاً قائم به آن نفس باشد و بعد هم خود نفس متأثر از او باشد و موجب بقاء آن باشد.

  • حالا اشکالی که در اینجا هست این است که ممكن است این‌طور گفته شود كه ما نیازمند به تصور یك هم‌چنین عقل منفصلى براى بقاء انواع خارجیه نباشیم بلكه همان نفس ناطقۀ در انسان یا حیوان خودش موجب تدبیر این امور در بدن خواهد بود البته اشكالى كه قبلاً به این قضیه وارد شد این است كه شما نفس ناطقه‌ را در انسان تصور مى‌كنید که آن موجب تدبیر این امور و تبدّل اغذیه به اخلاط مختلفه و وارد شدن هر نوع از این تخطیط اخلاط به عضو خاص‌ است. شما این مطلب را الآن به این كیفیت مى‌گویید یا در مورد حیوان. خب در مورد نبات و جماد چه مى‌گویید؟ خود آنها هم که داراى انواع مختلف هستند و ما انواع مختلفى از جمادات را در خارج داریم كه همۀ اینها به اَشكال مختلف و اقسام گوناگونى درمى‌آیند. این قضیه فقط اختصاص به انسان كه ندارد. اینكه الآن هر عضوى از اعضاى بدن یك نوع غذا را مى‌گیرد؛ قلب خون را مى‌گیرد و مغز قند را مى‌گیرد و كبد كل این مواد را مى‌گیرد و تجزیه و تحلیل مى‌كند. مثلاً آزمایشگاه كبد بیش از 120 نوع خروجى دارد و هر جزئش به یك قسمت خاص در تركیب و در اقسامش مى‌رود. خب شما نسبت به این بدن، این حرف را مى‌زنید اما نسبت به سایر انواع از سنگ‌ها و امثال‌ذلک چه مى‌گویید؟ مگر اینكه خودمان ‌همان مطلبى را كه گفتیم را در اینجا بیاوریم تا اشكال حل شود.

    1. الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 55.

جلسه ۷۹۱

2
  • علىٰ‌كلّ‌حال [صحبت] مرحوم آخوند نسبت به اشكالى كه در اینجا شده است این است که اگر شما نفس ناطقه را حساب کنید نفس ناطقه می‌آید تدبیر مى‌كند و تمام این امور را انجام مى‌دهد و هر غذایى را به هر عضوى و هر ماده‌اى را در تسانخ با همان عضو قرار می‌دهد و به او مى‌رساند. واقعاً دستگاه و فیزیولوژى بدن خیلی عجیب است که طب فعلى اعتراف مى‌كند كه بسیارى از قسمت‌هاى بدن و كیفیت كارشان كه چه كارى انجام مى‌دهند هنوز براى ما ناشناخته است!

  • دراین‌صورت دیگر اشكالى وارد نمى‌شود و نیازى به نفس كلى و عقل كلى نداریم، آن عقلی که بیاید و تدبیر كند بلکه خود همان نفس هر شخصى از افراد و مصادیقِ انواع می‌آید مزاج خود را در تحت تدبیر خود قرار مى‌دهد و دیگر مشكل حل مى‌شود و نیاز به اتصال به ملكوت، لاهوت، عقل فعال، عقل منفصل و افاضۀ وجود از آنجا نداریم چون خودمان همه کار می‌کنیم الآن هم ‌همه كار می‌کنیم و نیازى به خدا و پیغمبر نداریم، خودمان هستیم! اصلاً امام زمان عجّل الله تعالی فرجه براى چه مى‌خواهد بیاید؟! خودمان در اینجا داریم خوب [همه کار می‌کنیم]!

  • بله، من یادم هست که یك زمانى شخصى در همین قم در نماز جمعه صحبت مى‌كرد و خود بنده در آن نماز جمعه شركت كرده بودم، بالأخره هرچه مى‌گذرد آدم وضع دینش خراب‌تر مى‌شود!! ما هم آن زمان یك‌خرده وضع دینمان و تقدّسمان و ایمانمان بهتر بود و نماز جمعه مى‌رفتیم! حالا دیگر دین و همه چیزمان را ازدست داده‌ایم و علىٰ‌كلّ‌حال حالت كسالت و این مسائل فعلى هم هست، خلاصه آن زمان وضع دینمان بهتر بود و اعتقاداتمان و باورهایمان بهتر بود. بله! اشكال هم ندارد، بالأخره انسان هر زمانى یك طور است؛ یک وقتی یک طور است و یک وقتی یک قسم دیگری است خلاصه آن موقع نماز جمعه می‌آمدیم. ایشان در نماز جمعه مى‌گفت: امام زمان عجّل الله تعالی فرجه هم بیاید همین كارهایى را مى‌كند كه ما داریم مى‌كنیم! اگر بروید نوارش را پیدا كنید شاید گیرتان بیاید، آن موقع‌ها نمازها را هم مثل الآن ضبط مى‌كردند. مى‌گفت که اگر امام زمان هم بیاید همین كارى را مى‌كند كه ما داریم مى‌كنیم. حالا نمى‌دانم منظورشان ‌همان كارى بود كه آن موقع مى‌كردند یا الآن مى‌كنند؟ این را مشخص نكردند یعنی بالأخره روال قضایا این‌طور است! دیگر چه عرض كنیم! هر كسی به قدر فهمش دانست مدعا را. ﴿كُلُّ حِزۡبِۢ بِمَا لَدَيۡهِمۡ فَرِحُونَ﴾1 از امام باقر علیه‌السّلام است که «إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللَهُ یَدَه علیٰ رُؤوسِ العِبادِ؛ فَتَمَّ به إیمانُهُم و کَمُلَ به عقلهُم»2 دو چیز هست اما کمال در آن هست. آیا این مسئله محقق شده و ایمان ‌همه كامل شده است؟! در این مدت دیگر ایمانى براى كسى نمانده است كمالش که جاى خود دارد!!

    1. . سوره روم (30) آیه 32. نور ملكوت قرآن، ج ‌2، ص 531:
      «هر گروهى به آنچه در نزد خود دارد، دلخوش و شادمان است.»
    2. الکافی، ج ١، ص ٢٥؛ آموزه‌های ولایت، ج 3، ص 23:
      «إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللَهُ یَدَه علیٰ رُؤوسِ العِبادِ؛ فَجَمَعَ بها عُقولَهم و کَمُلَت به أحلامُهُم

جلسه ۷۹۱

3
  • ازبین بردن نسل شیعه به‌واسطۀ قضایای کنترل جمعیت

  • امروز داشتم مجله‌اى را راجع به قضیۀ تهدید نسل مى‌خواندم. در آن زمان مرحوم پدر ما ـ ‌رضوان الله تعالی علیه‌ ـ چه وضعى داشت و چه خون دلى مى‌خورد و چطور اعصابشان از برنامه‌هایى كه براى قضیۀ [كنترل جمعیت] دارند انجام مى‌دهند، به‌هم مى‌ریخت. ایشان یك شب به من گفتند که تمام این برنامه‌هایى كه دارند انجام‌ مى‌دهند به‌خاطر این است كه نسل شیعه را در ایران ازبین ببرند! و الآن متصدیان امر دارند این مطلب را انجاز مى‌كنند! حالا بعد از گذشت سالیان تازه مى‌گویند که اشتباه كردیم، ببخشید و از خدا مى‌خواهیم [ما را ببخشد].

  • غلبۀ اجتماع سنّی بر شیعه در آیندۀ نزدیک ایران

  • بنده اخیراً یک خبرى شنیدم كه عن‌قریب اجتماع سنّى‌ در ایران بر اجتماع شیعه غلبه خواهد كرد! عن‌قریب یعنى در عرض چند سال آینده جمعیت آنها غلبه خواهند كرد و این چیزهای عجیبی است و این قضیه خیلی خطر جدى است که دارد ایجاد مى‌شود. حالا مشخص شد كه دست‌هایى پشت پرده چه بوده است. بله! آن زمان من یادم هست که همین آقایان قم، همین‌هایى كه بنده خودم صدایشان را هم آن موقع شنیدم كه روایت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را مسخره مى‌كردند و می‌گفتند که بله، پیغمبر فرموده: «تَناکَحوا تَناسَلوا تَکثُروا»؛1 [نسل] را زیاد كنید. اما آیا ما بچۀ قاچاقچى مى‌خواهیم؟! آیا ملتِ قاچاقچى یا هروئینى مى‌خواهیم یا بچۀ باتربیت مى‌خواهیم؟! خب حالا كه [نسل را] كم كردید الحمدلله مشكل برطرف شد؟! همین آقایان داشتند مى‌گفتند!

  • نتیجۀ عدم توجه به کلام بزرگان

  • فرق است بین كسى كه اهل این مطالب باشد بدون نورى كه آن نور او را در آن جهت اتصال می‌دهد و وصل ‌می‌كند و حقایق امور را کَما هىَ هىَ براى او ظاهر می‌كند و كسى كه اهل این مطالب است و آن اتصال و آن نور را دارد. فرق همین‌ است که بعد از گذشت پانزده سال بیست سال تازه مى‌گویند که ما اشتباه كردیم! این نتیجۀ عدم اطلاع و عدم توجه به كلام بزرگان است. عدم توجه انسان را به اینجا مى‌رساند! براى من خیلى جالب بود كه چطور این مسائل و این قضایا براى انسان اتفاق مى‌افتد!

    1. جامع الأخبار، شعیری، ص ١٠١؛ سیری در تاریخ پیامبر اکرم صلّی اللَه و علیه و آله و سلّم، ج ۲، ص 92.

جلسه ۷۹۱

4
  • بله، در همان زمان یادم هست كه ایشان به من فرمودند: تمام اینها به‌خاطر این است كه نسل شیعه ازبین برود! خب این [بزرگان] این مطالب را از پیش خود كه نمى‌گفتند و مطالب اینها براساس مطالعات روزنامه و تلویزیون و رادیو نبوده است، چون اگر [آن‌طور بود] همه‌طور آدم را مى‌توانند بچرخانند.

  • غلبۀ شیاطین درصورت عدم اتصال به عالم ملکوت

  • نقشۀ شیاطین در دنیا خیلى ظریف‌تر از این است كه [ما تصور مى‌كنیم‌]! در همان سال آخر یك وقتى مرحوم پدرمان می‌فرمودند: ـ من دو سال صبح‌ها در تابستان ایشان را به جاغرق1 مى‌بردم و در آنجا یک‌مقداری حدوداً سى چهل دقیقه پیاده راه مى‌رفتیم و بعد به شهر برمى‌گشتیم. هر روز صبح‌ها در تابستان می‌رفتیم و تنها بودیم ـ جز اینكه انسان به عالم ملكوت متصل باشد و از آنجا بخواهد مطلب را نگاه كند، غیر از آن هر كسى مى‌خواهد باشد بأىٍّ‌نحوٍكان آن شیاطین غلبه دارند! این‌قدر شیاطین در فوت و فن و كار خودشان حاذق و ماهر و خبیر هستند و با نقشه‌هاى مختلف جلو مى‌آیند و مطالب را براى انسان به قِسمى بازگو مى‌كنند [که حد ندارد]! شما دیده‌اید همین است؛ دو نفر پیش شما می‌آیند و باهم هم نیستند. این‌قدر از این قضایا براى من اتفاق افتاده است كه حالا هرچه بشود مى‌گویم که آقا هردو طرف باید باهم باشند، یك نفرشان می‌آید و آن‌چنان ناله‌اى سر مى‌دهد و چه کار می‌کند كه آدم مى‌گوید که صددرصد حق با این است! بلد هستند افرادی که بچرخانند! اینكه مى‌گویند که باید هردو طرف پیش قاضى باشند به‌خاطر همین است كه تا این طرف شروع به ناله مى‌كند، او مى‌گوید که آقا این مرتیکه دارد دروغ مى‌گوید و... آن یكى هم از آن‌طرف بدون این می‌آید شلوغ مى‌كند كه این من را بدبخت كرده، من را بیچاره كرده است، این قول را داده و زیر قولش زده است و.... اوه! آن‌چنان [از او بد] می‌گوید که ما می‌گوییم که اى بابا این عجب شمر بن ذى‌الجوشنى است! این می‌رود و آن یکی می‌آید و می‌گوید که آقا این را دروغ گفته است و فلان می‌کند. می‌گوییم که این دیگر چه فلانی است که دارد این‌طور می‌کند! شما نگاه كنید و ببینید كه سر یك دعواى خانوادگى نمى‌توانید تشخیص بدهید كه حق با چه كسى است مگر اینكه دو طرف، هردو باشند و قضیه رو بشود که این دارد دروغ مى‌گوید. این نویسنده‌ها را نگاه کنید. من یك وقتی كتابى راجع به تاریخ یك مسئله‌اى مى‌خواندم. وقتی که شروع به خواندن ‌كردم راجع به قضایاى مختلف، نویسنده نشان می‌دهد که در این قلم صادقانه دارد حكایت مى‌كند یا دارد كلك و حقه‌بازى مى‌كند! وقتى که یکی وارد مى‌شود یک زمینه‌سازى مى‌كند و عبارت‌هایى به‌كار مى‌برد كه آدم مى‌گوید: هان! این نویسنده دارد زمینه‌سازى مى‌كند و ذهن را آماده مى‌كند كه وقتى به آنجا می‌رسد یك ذهن آماده‌ به این نتیجه می‌رسد و دیگر موضع نمی‌گیرد! این فیلم‌هایى كه درست مى‌كنند همه تخیل است، اصلاً دنیا براساس تخیل است چون اگر آدم بیاید بگوید که آقا فلانى كلك است، می‌گوییم که آقا من یك یا دو سال با این شخص بودم و اصلاً چیزى از او ندیدم خب چیزی ندیدیم که [این حرف را باور کنیم]. اول شروع به حرف زدن می‌کند که چه کار کرد و فلان‌جا این‌طور و فلان‌جا آن‌طور بود یا فلانى این‌طور مى‌گوید و بعضی‌ها این‌طور مى‌گویند و من شنیده‌ام، حالا هیچ‌ کسی هم نگفته است هان! بعضى‌ها راجع به او این‌طور مى‌گویند و شنیده‌ام که حتی یک هم‌چنین قضیه‌ای هم اتفاق افتاده، خلاصه وقتی کم‌کم یكی دو روز كه روى مخ آدم خوب كار كرد بعد براى رسیدن به آن مقصد و نتیجه‌اش خیلى راه درازى در پیش ندارد!

    1. . جاغَرْق روستایی ییلاقی در دهستان جاغرق بخش طرقبه شهرستان بینالود استان خراسان رضوی ایران است که در فاصله ۲۱ کیلومتری شمال غربی مشهد واقع شده‌است. این روستا در ۷ کیلومتری جنوب غربی طرقبه واقع شده‌است. جاغرق دارای آب و هوایی کوهستانی است و دارای باغ‌های میوه و دره‌های سرسبز و پرآب می‌باشد. (محقق)

جلسه ۷۹۱

5
  • سحرِ بیان و سحرِ قلم

  • من یك وقت کتاب یك بنده خدایى را مى‌خواندم دیدم این‌هم شروع كرد و این‌هم دوباره دارد كربلا درست مى‌كند و زمینه‌سازى مى‌كند عَلَم و کُتَل و فلان! فهمیدم که بابا این حرف‌های این‌هم چیز هست. یك‌دفعه نگاه كردم دیدم یك نفر را كه در ذهنم چیز دیگرى بود این كاملاً به یك شخصیت و فرد دیگر بر‌‌گرداند! حالا خوب بود كه من مى‌دانستم [او چگونه فردی است] و فردی بود که من خودم [دربارۀ او] اطلاع داشتم. اگر اطلاع نداشتم که كم‌كم اصلاً ذهنم به‌طوركلى [عوض مى‌شد]. خب همه‌‌طور آدمی هست، همه‌طور خلاقیت هست، همه‌طور سحرِ بیان و سحرِ قلم هست! اصلاً خود این مسئله یك قضیه‌اى است كه چطور انسان بیاید مسئله را عوض کند و مطلب را برگرداند! آنهایی که آن‌طرف هستند [این‌طور هستند].

  • حالا ببینید شیاطین در این قضیه چه فعالیت‌هایى دارند و چه نقش‌هایى دارند و چه قِسم بازى‌هایى دارند كه می‌آیند و آدم را می‌گردانند و مى‌چرخانند و برمى‌گردانند و بعد در فضا و وضعیت خودشان مى‌برند و به‌نحوى انسان را قرار مى‌دهند كه انسان مى‌گوید که اصلاً غیر از این راه دیگرى وجود ندارد! اصلاً راه همین است كه من دارم و تصمیم همین است كه من دارم! حالا همۀ آنها زمینه‌سازى و كشك است! اصلاً خودش دارد برنامه‌ریزى مى‌كند و سناریو دست خودش هست! آدم می‌گوید که این وجود خارجی است اما آن كسی كه از آن بالا دارد نگاه مى‌كند مى‌گوید که خودتى!! دیگر طرف نمی‎تواند [کلک] بزند! هر چقدر بیاید حرف بزند باز به او می‌خندد و مى‌گوید که خودتى خودتى! حالا به او نمى‌گوید اما در دلش مى‌گوید. وقتى یك ساعت طرف خوب خودش را خسته كرد و خودتى را هم شنید و دید او همین‌طور دارد مى‌خندد، راهش را مى‌كشد و مى‌رود! اما آن كسى كه آن‌طرف نیست [نور ندارد و به آن عالم ملکوت متصل نیست] فورى كاغذ را برمى‌دارد و امضاء مى‌كند و یك مُهر العبد العاصى الأحقر المذنب هم تَه كاغذ مى‌چسباند و مى‌گوید که بفرمایید! بعد هم فردا در روزنامه مى‌آورند اما او در دلش مى‌گوید که خودتى خودتى و نه كاغذى از او بیرون مى‌آید، نه نوشته‌اى، نه امضاء و نه مُهرى! این براى این است كه او دارد از آن بالا نگاه مى‌كند، قبل از اینكه این وارد خانه بشود، او دارد مى‌خواند خب تو چه مى‌خواهى به او بگویى؟! قبل از اینكه وارد خانه بشود!

جلسه ۷۹۱

6
  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌گفتند: طرف پیش من مى‌آید، وقتى كه مى‌خواهد بیاید سر كوچه سیگارش را مى‌كشد چون من گفته‌ام كه سیگار نكش و خیال مى‌كند كه من او را نمى‌بینم! وقتى هم كه ما را مى‌بیند مى‌گوید که سلام علیكم و دست ما را مى‌بوسد! این خودتى را من دارم مى‌گویم آقا نگفته است! من دارم مى‌گویم که آقا به او مى‌گویند: خودتى، سر كوچه سیگارت را مى‌كشى كه حالا من نبینم؟ خودتی!

  • یك وقتى مرحوم آقا به من مى‌فرمودند: من به رفقا مى‌گویم که اگر مى‌خواهید به مشهد بیایید، بیایید خودتان مى‌دانید. ببینید از نظر خودتان چه چیزی برایتان صلاح هست. ببینید وضعتان، زندگیتان، كار و کسبتان به چه ‌صورت است. اما از نظر من، بین اینكه همسایۀ من باشید یا در كرۀ ماه باشید فرقى نمى‌كند، آن دیگر بستگی به خودتان دارد. از نظر من این‌طور است حالا از نظر خودتان هرکاری می‌خواهید بکنید. ما این‌طورى هستیم! حالا ما می‌رفتیم مخفیانه یك كارى مى‌كردیم كه آقا نفهمند، وقتى مى‌آمدیم آقا مى‌فرمودند: خب حال آقای‌ سید‌محسن چطور است؟! بله! بله! خیال مى‌كنیم كه كسى نمى‌فهمد! سرشان را هم یك‌خرده این‌طورى مى‌كردند!! ما خیال مى‌كنیم كسى خبر ندارد و مثلاً كلاغ‌ها خبر نمى‌آورند! آقا خیلى خب فهمیدیم دیگر، فهمیدیم آقا قضیه چیست! مثلاً كلاغ‌ها خبر نمى‌آورند!! می‌گفتند که مثلاً کلاغ‌ها خبر نمی‌آورند!! آن آقا را دیگر كسى نمى‌تواند گول بزند. اینكه ایشان بارها مى‌فرمودند: هر كسى مى‌خواهد باشد بأىّ ‌نَحوٍ ‌کان و مِن أىّ صِنفٍ کان آنها غلبه دارند و مسائل را به‌دست مى‌گیرند، خب بالأخره آثارش هم پیداست.

  • نمى‌دانم در این كتابم این قضیه را نوشته‌ام یا نه؟ چیزى كه خیلى مختصر هست در كتاب اجتهاد و تقلید آورده‌ام البته به‌نحو اجمال، راجع به شرایط مرجعیت كه باید نفس مرجع متصل باشد والاّ مطالب به‌نحو دیگر پیش خواهد رفت، به‌نظر می‌رسد در شروط مرجعیت این مسئله را آورده‌ام.1

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به رساله اجتهاد و تقلید، ص 46.

جلسه ۷۹۱

7
  • حضورتان عرض كنم كه مرحوم آخوند در اینجا مى‌فرمایند كه به این مسئله که نفوس ناطقه هست، ایراد وارد مى‌شود چون نفس ناطقه نفسى است كه نسبت به فعل و تصرفاتى كه انجام مى‌دهد شاعر و عالم باشد. شما كتاب را برمى‌دارید و مى‌خوانید و مطالعه می‌کنید یا غذا مى‌خورید درحالى‌كه بعد از اینكه انسان غذا را بلع كرد دیگر نسبت به آنچه كه در آن [معده] مى‌گذرد اطلاع ندارد! چه خبر دارد که الآن این داخل چه می‌گذرد؟ كبد و روده و معده دارند چه‌کار مى‌كنند؟ چه وقت غذا وارد [معده] شده و چه موقع صفرا وارد كلدوك شده است؟ چه موقع هضم كرده است و چه موقع جذب ‌شده است و این جذب کجاست؟ اصلاً خبر نداریم كه الآن به چشم ما دارد مواد وارد می‌شود و چه موادى به مغز ما وارد مى‌شود، اگر مغز داشته باشیم!! ما هیچ اطلاعى از این مسائل نداریم درحالى‌كه تمام اینها روى یك سیستم خاص، نظم خاص، تدبیر خاص و حساب‌وکتاب خاص دارد در اینجا انجام مى‌شود مگر همین‌طوری الله‌بختکی و كشكى است؟ اگر شما بخواهید یك كشك و دوغ درست كنید بالا سرش مى‌ایستید كه نمكش را چقدر بریزید و چقدر آب داخلش بریزید و كشمش و خیار چقدر بردارید تا بخواهید آب‌دوغ‌خیار درست كنید! همین‌طورى این غذاها وارد بدن مى‌شود بعد هم خودش می‌رود كارش را انجام می‌دهد و هزارتا چیز انجام مى‌دهد و نفس ناطقه باید اطلاع داشته باشد. یعنی چه که [باید اطلاع داشته باشد]؟! نفس ناطقه که خبر ندارد از اینكه الآن در این بدن چه دارد مى‌گذرد!

  • این مسئله كه باید این كارهاى مخصوص در تنظیم امور و امثال‌ذلک باشد، قطعاً باید در تحت تسخیر مسخِّرى باشد كه آن مسخِّر با اشراف تجردى خودش بتواند همۀ این امور را تنظیم كند والاّ نفس ناطقه كه خودش نمى‌تواند این مطالب را انجام بدهد! البته مى‌توانیم بگوییم که مطلب ایشان تا حدودى صحیح است و بعضاً مى‌توانیم توجیه هم بكنیم كه اشكالی ندارد نفس ناطقه خودش با آن احاطه‌اى كه نسبت به این قضیه دارد، تنظیم و اداره را بكند و لازم نیست كه حتماً انسان اطلاع داشته باشد، زیرا آن نفس ناطقه داراى مراتبى است ولى این مطلب هست كه خود نفس ناطقه به تنهایى صرف‌نظر از آن اتصال، كاری انجام نمى‌دهد ولی با توجه به آن اتصال، خود نفس ناطقه انجام مى‌دهد، خود نفس ناطقه دارد قلب را به ضربان وا مى‌دارد، خود نفس ناطقه دارد مدیریت بدن را به مغز مى‌دهد و خود نفس ناطقه دارد سلسلۀ اعصاب را چه مى‌كند و ... بله! ما علم به علم نداریم، آن نفس ناطقه در مقام علم حضورى خودش [نسبت به این بدن كارها را] انجام مى‌دهد ولى ما در مرتبۀ نفس و در مرتبۀ احضار اطلاعات، نسبت به کار او علم نداریم و خبر نداریم. اگر ما از این مرتبۀ ظاهر عبور كنیم چون بحث، بحث ظاهر که نیست بلکه بحث مراتب نفس است نه صرفاً فقط بحث تفکر ظاهر و اطلاع ظاهر و اشراف ظاهر! الآن شما هزار نوع شعر و هزار مطلب و هزارتا اسم در ذهن دارید ولی الآن كه من دارم با شما صحبت مى‌كنم از آنها اطلاع دارید؟ اطلاع که ندارید ولى‌ وقتى كه به شما مى‌گویم که آقا فلان شعر حافظ كجاست؟ مى‌گویید که آقا یك دقیقه به من مهلت بدهید و شروع مى‌كنید به گشتن و گشتن و گشتن، از كجا؟ تا علم نداشته باشید كه نمى‌گردید! بعد مى‌گویید که آهان پیدا كردم و این شعر این است: «خیال روى تو در هر طریق همره ماست». می‌پرسند حافظ راجع به خیال چه فرموده است؟ می‌گویید که صبر كنید ببینم، حالا این‌هم بسته به سرعت و بُطء حدس و اتصال برمى‌گردد. یک‌دفعه مى‌گویید که آقا پیدا كردم:

جلسه ۷۹۱

8
  • خیال روى تو در هر طریق همره ماست***نسیم موى تو پیوند جان آگه ماست1
  • ‌درحالى‌كه این شعر در ذهن شما بود. بعد من الآن به شما مى‌گویم که آقا راجع به فلان كلمۀ... شما می‌گویید که آقا [در پیدا کردن کلمه] مانده‌اید. من که می‌گویم: راجع به فلان کلمه در اشعار حافظ چیست؟ آیا یك‌دفعه الآن همۀ اشعار حافظ در ذهنتان آمد؟ نه! ولی تا مى‌گویم که راجع به كلمۀ صوفى حافظ چه گفته است؟ شما مى‌گویید که صبر كن ببینم در چه شعرهایى كلمۀ صوفى آمده است. بعد مى‌گویید که یكى پیدا كردم:

  • که اى صوفى شراب آنگه شود صاف***كه در شیشه بماند اربعینى2
  • چه فعل و انفعالاتى در اینجا انجام شد؟! شما فقط علم به علم نداشتید، علم را داشتید و این علم به علم با إعمال نفس و با تعمّل در اینجا انجام مى‌شود یعنى بیاید یك عملی را انجام بدهد و یک إعمالى را نسبت به آنچه كه ذخیره دارد و در مسائل براى او حاضر مى‌شود، انجام بدهد. این مسئله‌اى كه در علم امام علیه‌السّلام مطرح مى‌شود، ظاهراً این قضیه را در همان کتاب افق وحى آورده‌ایم3 و در جمع بین روایاتى كه در بعضى جاها دارد: «إذا شاءوا، عُلِّموا»4 چیست؟ از آن‌طرف مى‌گویند كه اصلاً امام علیه‌السّلام واسطه است، این دو چطور باهم جور درمى‌آیند که اگر بخواهند [انجام می‌شود] و اگر نخواهند پس واسطۀ وساطت قطع مى‌شود. برگشت این [مطلب] به همان احضار و عدم احضار است.

  • وجود همۀ مسائل عالم کون و ماسوى‌الله در نفس امام علیه‌السّلام

  • همۀ مسائل عالم کون و ماسوى‌الله تمام اینها در نفس امام علیه‌السّلام هست.

  • خب یك وقتى [امام] در مقام نفس این را به نفس احضار مى‌كند و یك وقتی امام آن را در عالم نفسِ خفی نگه می‌دارد و نمی‌آید احضار کند، نه‌اینكه اطلاع ندارد، اطلاع دارد اما آن را إعمال و احضار نمى‌كند. [این امر] چند مرتبه هست كه دو مرتبۀ اخیرش به این كیفیت است كه [امام علیه‌السّلام] صورت آن واقعه را در نفس خود مى‌آورد ولى همین قضیه در مراتب بالا نَفسُ الواقعةِ الخارجیة و عینُ الواقعةِ الخارجیةِ بِالعینِ الشهودى و العِلمِ الحضورى و نَفسِ تَحققِ الخارجىه هست؛ یعنى خود همان عینیت خارجى است که در نفس امام علیه‌السّلام به این كیفیت است یعنى وساطت بین عالم خلق و عالم امر به این نحوه هست و فقط صرف یك تخیّل و یك صورت و یك اطلاع نیست بلكه خود او نفس همان قضیه است مثل اینكه آن احساسى كه شما دارید، این احساس عین وجود خارجى است.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 23.
    2. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٤٥٤.
    3. افق وحی، ص 205.
    4. بصائر الدرجات، ج ١، ص ٣١٥؛ الکافی، ج ١، ص ٢٥٨، با قدری اختلاف. افق وحی، ص 205.

جلسه ۷۹۱

9
  • یك مثال خیلى ساده مى‌زنم ولى دقیق است؛ شما الآن گرسنه هستید این احساس گرسنگى فقط یك فیلم یا یك عكس یا یك صورت در ذهن شماست یا یك واقعیت در شما هست؟! یك واقعیت است؛ یعنى اول یك احساسى در شما به‌عنوان یك واقعیت و یک حقیقت هست والاّ نمى‌گویید: گرسنه هستم، چرا دلم دارد مشت‌ومال مى‌رود و چرا قاروقور مى‌كند و چرا ضعف مى‌رود، بابا بردار یك نان و ماستى یا یك چیزى بیاور بخوریم. چرا این‌قدر دیر سفره را مى‌اندازى؟! آدم گاهى اوقات یك جایی مى‌رود همین‌طور مى‌نشینند و با آدم حرف مى‌زنند، بابا برو سفره را بیاور بینداز غذا را بخوریم! وقتى كه غذا را خوردیم آن‌وقت بنشین حرف بزن، حالا یا جوابت را مى‌دهیم یا درمى‌رویم!! بعد از غذا مدام حرف بزن!! آقا یك سؤال داریم! آقا اول برو سفره را بیاور و سؤالت را بگذار بعد از سفره بپرس. مى‌گویند که اجازه مى‌فرمایید کمی استفاده كنیم؟ نه، اجازه نمی‌دهیم! برو سفره را بیاور یك چیزى بخوریم. بابا گرسنه‌مان است.

  • یك دفعه به یک شهرستانى رفته بودیم ـ مثل اینکه این را قبلاً گفته‌ام ـ چلوكباب آورده بودند خوردیم، إن‌شاءالله که خدا سلامت بداردش، بعد یك‌دفعه یكى دو نفر آمدند مثل اینكه از گروه‌ها و فرقه‌های درویشی بودند، آنها شروع كردند به سؤال كردن از نور مجرد و روح مجرد و هو و ... که ما اصلاً نمی‌فهمیدیم که چه دارند می‌گویند! گفتم که برای این چلوكباب چقدر پول دادى؟ پول چلوكبابت را بدهم دست از سرم برمی‌دارى؟! هنوز غذا از گلوى ما پایین نرفته بود، سؤال از هو و وحدت و كثرت و... ]شروع شد[! گفتم که پول چلوكبابت را بدهم خیالم را راحت می‌كنى؟! چرا اینها را برداشتی اینجا آوردی؟!

  • این احساس گرسنگى كه الآن در شما هست، آیا یك واقعیت هست یا نه؟ در همین حین که این واقعیت هست، رفیقتان می‌آید کنارتان مى‌نشیند و با شما صحبت مى‌كند؛ به‌به! سلام كجا بودى؟ همین‌كه داشت مى‌گفت که آقا برو سفره را بیاور كه رودۀ كوچك دارد رودۀ بزرگ را مى‌خورد و رودۀ بزرگ هم دارد رودۀ كوچك را مى‌خورد، یك‌مرتبه یک رفیقى که مى‌آید مى‌گوید که به‌به! كجا بودى و حالت چطور است؟ شروع مى‌كند با او به گرم گرفتن و صحبت كردن و... همین‌كه شروع می‌کند: آره آنجا بودم، گرفتار بودم، نتوانستم بیایم و... نیم ساعت مى‌نشینى با این حرف مى‌زنى! حالا وقتى كه حرف زدن تمام شد می‌گویی که راستى گشنه‌مان هست! مى‌گویی که آقا چرا غذا را نیاوردى؟ مى‌گوید که آقا دیدم شما دارید با ایشان صحبت مى‌كنید و گرمِ صحبت هم هستید. حالا بعد از سالیان به‌هم رسیده‌اید. با آمدن او این حالت گرسنگى در شما ازبین نرفت و وجود دارد اما آمدن او بر روى گرسنگى یك پرده‌ انداخت. علم به آن مسئله الآن رفت و به‌جایش علم دیگر آمد! وقتى كه صحبت تمام شد فهمیدید كه رفیقتان مشکلی ندارد و خوب است، مى‌گویید که آقا چرا سفره را نیاوردید؟ بابا از گرسنگى مردیم! مى‌گوید که آقا من دیدم دارید صحبت مى‌كنید. این [حالت گرسنگی] وجود دارد.

جلسه ۷۹۱

10
  • یا فرض كنید كه در حالت سیرى، وقتى كه الآن سیر شدید این حالت سیرى را در وجود خودتان احساس مى‌كنید یا نه؟ آیا این احساس را كسى به شما مى‌گوید كه آقا شما این ظرف پلو را خوردید لذا الآن دیگر گرسنه نیستید؟ نه! نیاز نیست که به شما بگوید بلکه همین‌كه شما این ظرف پلو را مى‌خورید یك احساسى برای شما پیدا مى‌شود كه با آن احساس قبل متفاوت است، این احساس یك واقعیت است و یك حقیقت است. اسم این واقعیت، سیرى مى‌شود! وقتى این احساس برایتان پیدا شد آن‌وقت به [آن] فرد مى‌گویید که آقا سیر شدم و خیلى ممنون از این پذیرایى و از ضیافتتان، دیگر سیر شدم. این «دیگر سیر شدم» مى‌شود علم به علم! اول علم به نفس همان واقعیت در وجودتان تحقق پیدا كرد و شما بعد نسبت به او یك علم مجدد به‌عنوان علم حصولى پیدا مى‌كنید. حقیقت آن اوّلى، علم حضورى است و علم به علمش، علم حصولى مى‌شود. حالا شروع مى‌كنید با یك نفر صحبت كردن و از مسائل گفتن، حالا كه شکمتان سیر شد دوباره می‌گویید که بنشین تا ببینیم آنجا چه خبر است؟ بنزین گران شد؟ یارانه به شما دادند یا ندادند؟! سرتان را كلاه گذاشتند و ... اینها مسائلی است که آدم وقتى شكمش سیر ‌شود شروع مى‌كند از این حرف‌ها زدن ولی تا وقتی ‌که گرسنه است نه به فكر یارانه است، نه فكر رایانه است، نه فكر پایانه است و نه فكر چهارپایانه است! فکر هیچی نیست ولى همین‌كه شكم سیر شد شروع به سیر كردن در این مسائل مى‌كند که بالأخره دنیا چیست و اوضاع چطور است. خلاصه در این مطالب شروع به صحبت كردن مى‌كند درحالى‌كه الآن سیرى وجود دارد و دیگر غفلت مى‌كند از اینكه چیزى بخورد یا نخورد، بعد وقتى كه صحبت تمام مى‌شود و همۀ مسائل را گشت و حرف‌ها صد من یك غاز هم برایش ارزش ندارد و به‌اندازۀ [یک ارزن] هم به فهم و ارتقاء انسان‌ كمك نمى‌كند [به یاد خوردن یا نخوردن می‌افتد].

جلسه ۷۹۱

11
  • نهی بزرگان از پیگیری اخبار

  • اینكه بزرگان مى‌گویند كه انسان نباید به‌دنبال خبرها باشد به‌خاطر همین است! چون اینها صد من یك غاز هم ارزش ندارد که در این‌طرف و آن‌طرف چه چیزی هست، آدم باید سر خود را پایین بیندازد و راه خودش را برود و باید آنچه كه به درد آن‌طرفش مى‌خورد را پیگیرى كند، این‌طرف كه همۀ حرف‌ها هست. وقتی که این‌طور می‌شود یك‌دفعه مى‌گوید: آقا چرا غذا نمى‌خورید؟ شما كه همه‌اش دارید حرف مى‌زنید! [می‌گویید که] بابا سیر شدم! یک‌دفعه علم به این علم براى او دوباره پیدا مى‌شود یعنى باید توجه ‌كند، توجه که می‌کند نسبت به یک واقعیتى كه الآن در او هست واكنش نشان ‌دهد و مى‌گوید که آقا سیر شدم و دیگر میل ندارم. مى‌خواهید سفره را جمع كنید، جمع کنید.

  • نشئت تمام ذرات عالم وجود از نفس امام علیه‌السّلام

  • تمام اشیاء در نفس امام علیه‌السّلام همه به‌عنوان این واقعیت وجود دارد. بعد امام خودش می‌آید در هر وضعى انتخاب مى‌كند. تا بخواهد توجه به نفس بیاورد، در آن درون دارد این كار انجام مى‌شود و در آن درون دارد این قضایا در تمام عالم تدبیر مى‌شود و در این درون دارد تمام علوم به هر ذره‌اى از ذرات ماسوى‌الله مى‌رسد. جبرائیل كه الآن دارد كار انجام مى‌دهد به‌واسطۀ آن است كه در درون امام دارد انجام مى‌شود. عزرائیل كه دارد قبض روح مى‌كند به‌واسطۀ آن عملى است كه در نفس امام دارد انجام مى‌شود و او دارد آن كار را انجام مى‌دهد. میكائیل و ملائکۀ رزق [که دارند رزق می‌دهند] به‌واسطۀ همان عمل امام است. اگر آنچه كه در نفس امام است نباشد، میكائیل هیچ و عدم مى‌شود و جناب جبرائیل خلاص مى‌شود! حالا همان كه در نفس امام علیه‌السّلام هست به‌عنوان یك واقعیت خارجى و به‌عنوان نیروى عامله و مدیره و مدبره نه فقط امرونهی، نفس این مسئله دارد إعمال می‌کند و آن قدرتى كه از ماسوى‌الله دارد تنازل مى‌كند را در عالم پخش مى‌کند. اصلاً مى‌دانید قضایا چه مى‌شود؟ تمام ذرات عالمِ وجود دارند الآن از نفس امام نشئت مى‌گیرند! تا به امام مى‌گویند که آقا فلان ذره در فلان كوه در فلان سیاره‌اى كه چهارصد میلیون سال نورى با ما فاصله دارد، مى‌گوید که آری آری، دارم نگاهش مى‌كنم! تازه این براى دنیاست! این دنیا و مافیها نسبت به عالم مثال، یك قطره نسبت به دریا مى‌شود! یك قطره‌ را با قطره‌چکان‌ [در] اقیانوس اطلس بچكانید، این نسبت قطره به دریا مى‌شود! خودشان این‌طورى گفته‌اند: العُهدةُ عَلى القائِل. آنها هم راست گفته‌اند و خلاف نگفته‌اند. عالم مثال نسبت به عالم بالایى یك قطره نسبت به دریا مى‌شود. آن عالم بالایی هم نسبت به عالم بالاتر از خودش همین‌طور است تا نسبت به خود ذات پروردگار برسد كه اصلاً در آنجا دیگر لاحد و لارسمى هست و آنجا را اصلاً نمى‌شود تصور كرد!

جلسه ۷۹۱

12
  • الآن مردم در دنیا سر همین سیاره‌هایش هنگ كرده‌اند! اخیراً یك سیاره‌اى به‌دست آورده‌اند و نورش رسیده كه چهارصد میلیون سال نورى با زمین فاصله دارد! تا حالا مى‌گفتند که [ستاره‌هایی با فاصلۀ] ده میلیون و دوازده میلیون [وجود دارد] و خیلى هنر كرده بودند مى‌گفتند که یك ستاره با فاصلۀ 24 میلیون سال نوری را كشف كرده‌ایم! اما الآن با تجهیزات جدید، سیاره‌ای با چهارصد میلیون سال نوری را پیدا کرده‌اند! تازه این چیزی نیست! بگویید که چهارصد میلیارد سال نوری! مگر مى‌شود براى این قضیه حدى تعیین كرد؟! یعنى این احساسى كه الآن در این دستگاه پیدا شده و ادراك كرده است، نورى كه از آنجا آمده یا فركانسى كه آمده هرچه هست چهارصد میلیون سال پیش راه افتاده و حالا تازه به این رسیده است! اگر ما بخواهیم در خود همین عالَم فكر كنیم خلاصه خیلى از مسائل اتفاق مى‌افتد و ممكن است خیلى چیزهایى در اینجاها اتفاق بیفتد.

  • تمام اینها در نفس امام علیه‌السّلام و بالاتر به‌عنوان یك واقعیت هست و علم به این واقعیت در اختیار خودش هست. اگر بخواهد در هر آن، علم به این واقعیت پیدا مى‌شود درحالى‌كه آن واقعیت دارد انجام مى‌شود نه‌اینکه حالا نخواهد تعطیل ‌می‌شود! نه، تعطیلى یعنى عدم و عدمِ اطلاع یعنى عدم. اطلاع نفسى و اطلاع لفظی و اطلاع به صحبت و تكلم به ارادۀ خودش است بخواهد یا نخواهد، این مسئله به این كیفیت هست. دیگر به‌اندازۀ كافى از این‌طرف و آن‌طرف صحبت شد.

  • توضیح روایت «عِندَ فَناءِ الصَّبرِ یَأتِی الفَرَجُ»

  • تلمیذ: در روایت آمده كه «عِندَ فَناءِ الصَّبرِ یَأتی الفَرَجُ»1 این را می‌توان برای سالکین إلی الله استفاده کرد به این معنی که لازم است که سعی کنند صبرشان به اتمام برسد و بعد فرجی برایشان حاصل شود؟

  • استاد: نه، نه! ببینید صبر كه دست خود انسان نیست. صبر یك حالتى است كه در انسان هست. وقتى كه انسان صبر مى‌كند دو حالت دارد البته خب نسبت به افراد متفاوت است؛ یكى اینكه در حین صبر خودش شاعر به این صبر است كه دارد صبر مى‌كند و به هرجا مى‌خواهد برسد، برسد یعنى مقام، مقام تسلیم است. در اینجا نیاز نیست به اینكه صبر تمام شود، شاید اصلاً صبرش تمام نشود و آن عمل انجام می‌شود. آنچه كه منظور حضرت در آنجا هست و واقعیت قضیه این است كه وقتى انسان صبر مى‌كند به امید اینكه به یك نتیجه‌اى برسد، این حالتی که به امید این است که به نتیجه برسد ممكن است تمام شود و براى انسان باقی نماند و انسان به یک جایى مى‌رسد كه صبرش تمام مى‌شود آن‌وقت آنجا التجاء پیدا مى‌شود و در التجاء «یَأتی الفَرَجُ» یعنى تا وقتی که روى خودش حساب مى‌كند و مى‌گوید که حالا صبر مى‌كنم و صبر مى‌كنم مسئله‌اى نیست و ما بالاتر از این هستیم و طرف خیال مى‌كند که بالأخره خودمان‌ پاى كار ایستاده‌ایم و چه مى‌كنیم بعد مى‌بیند نه! مدام شدیدتر و شدیدتر شد. مى‌گوید که خدایا دیگر بریدیم و چیزى نداریم چه‌كار كنیم؟! اگر به حساب ماست دیگر صبرمان تمام شد. اینجا که التجاء مى‌آید آن‌وقت آنجا خدا مى‌گوید که هان! پس خودت را كنار گذاشتى حالا ما وارد گود مى‌شویم!

    1. إرشاد القلوب، ج ١، ص ١٥٠؛ انوار الملکوت، ج 2، ص 312.

جلسه ۷۹۱

13
  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌فرمودند: خوب است که انسان از آن اول، لُنگ بیندازد. این‌هم كه مى‌گویند: انسان لُنگ بیندازد نه به‌عنوان اینكه حالا ما بگوییم! ما هم شوخى مى‌كنیم، راست هم بگوییم باز شوخى مى‌كنیم. آنهایى كه مى‌گویند: لُنگ بیندازد, واقعاً هم خودشان لنگ را مى‌اندازند و واقعاً هم تسلیم مى‌شوند و خودشان را چیزى به‌حساب نمى‌آورند. البته انسان باید سعى خودش را بكند به‌هراندازه‌اى كه مى‌تواند و به‌هراندازه‌اى كه از او بر مى‌آید، بالأخره اینها در رسیدن به مطلوب کمک می‌کنند.

  • گرچه وصالش نه به كوشش دهند***هر قدر اى دل كه توانى بكوش1
  • أللهم صلّ على محمد و آل محمّد

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٢٨٤.