746

حقیقت ثبت اعمال و جایگاه ملائکه در عالم هستی

تبیین تفاوت ثبت تکوینی اعمال با نگارش‌های قراردادی و دنیوی

13978
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای «ثبت اعمال» توسط ملائکه می‌پردازند و با نقد نگاه‌های سطحی و قراردادی به این مسئله، حقیقتِ آن را در عوالم هستی واکاوی می‌کنند. ایشان با تأکید بر اینکه نوشتنِ حسنات و سیئات توسط ملائکه به معنای نگارش با ابزارهای دنیوی نیست، آن را به معنای «تلقّی» و تحقق صورتِ عمل در نفسِ انسان و ملائکه معرفی می‌کنند. در ادامه، با اشاره به آیاتی همچون «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»، این حقیقت تبیین می‌شود که در روز قیامت، نیاز به شاهدِ بیرونی نیست، زیرا خودِ نفسِ انسان بر اعمالش گواه است. در نهایت، ایشان با نقد دیدگاه‌های محدود درباره ازل و ابد، به توحید افعالی و معیتِ وجودیِ تمامِ اشیاء با ذات حق تعالی اشاره کرده و بر این نکته تأکید می‌کنند که حقیقتِ هستی، امری ثابت و بدون تغییر است.

/17
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۴۶

1
  • درس هفتصد و چهل و ششم

  • ادامۀ نقد و نظر کلام سید میرداماد

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • صحبت در کلام مرحوم سید [میرداماد] بود دربارۀ تصویر مثل افلاطونى و تشبیه آن به کیفیت قضاء و قدر. در این مرتبه عرض شد که کلام مرحوم سید خالى از دقت نیست و باید به آن توجه کرد و به‌نظر مى‌رسد که در آن رایحه‌ای از کشف و شهود هم پیدا مى‌شود. مسئله در اینجا صرف فقط تعقّل و تصویر ذهنى نبوده است. با یک توضیحى نسبت به بعضى از مطالب عرض شد این قضیه مى‌تواند صورت صحیحى داشته باشد.

  • ماحصل مطالب مرحوم سید

  • ماحصل مطالب مرحوم سید به این قضیه برگشت که در عالم مشیّت و تقدیر دو مرتبه وجود دارد که یک مرتبه‌اش مرتبۀ محو و اثبات است و یک مرتبۀ بعد مرتبۀ تنجّز و تنفیذ مى‌باشد. در مرتبۀ محو و اثبات، آن حقیقت متعیّنۀ خارجیه بِصورتِه الأصلیه در آن مرتبۀ قبل حضور دارد منتها قابلیت براى تغیّر و تبدّل در آن مرتبه براى او محفوظ است و از آن مرتبه که مى‌خواهد به مرتبۀ بعد برسد که مرتبۀ عینیت و تکوّن خارجى است در اینجاست که عالَم عالَم تضارب اسباب و علل است. آنچه را که از احادیث و روایات و از مطالب و حکایات در مورد کیفیت تعیّن اشیاء ملاحظه مى‌کنیم اینها به مرتبۀ بعد برمى‌گردند، نه به مرتبۀ قبل! یعنى در مرتبۀ قبل ما علم و اطلاع نداریم بر اینکه در آنجا چه ثبت شده و چه چیزى در آنجا تصویر شده و به عبارت دیگر در آنجا نگاشته شده است.

  • معناى نوشتن حسنات و سیئات توسط دو ملک

  • عرض کردیم که نوشتن و امثال‌ذلک برگشتش به ثبت واقعیت است؛ این که داریم دوتا ملک هستند یکى در یمین و یکى در یسار و حسنات و سیئات را مى‌نویسند، معناى نوشتن در اینجا به‌وسیلۀ اینها باید مشخص و واضح باشد که نوشتن در اینجا نوشتنِ با قلم، مداد، خودنویس، خودکار، قلم نى و مرکب نیست بلکه این نوشتن به معناى ثبت شدن و به معناى نگه ‌داشتن است! منتها در اینجا «بنویس» به معناى تحقق یک صورتش است و نوشتن در آنجا به معناى تحقق صورت دیگر است.

جلسه ۷۴۶

2
  • اختلاف تجلی نور در عوالم مختلف

  • تعریف مقام هوهویت

  • همان‌طورى‌که نور در اینجا به معناى تحقق یک مصداق از مصادیق آن واقعیت است الظاهر بِعینه و بِشخصه المظهِرُ لِغیره. همین نور در عوالم دیگر به‌صورت دیگرى است و به حقیقت دیگرى این نور تجلى مى‌کند. در عالم برزخ نورى که ما مشاهده مى‌کنیم با این نورى که در اینجا هست متفاوت است درحالی‌که در آنجا هم روز و شبى وجود دارد و در آنجا نورى وجود دارد، درحالی‌که شما منشأ آن را نمى‌بینید. فرض کنید در آنجا مى‌بینید که روز است ولکن خورشید هست اما نمى‌بیند. گاهى اوقات هم خورشید را مى‌بیند؛ یعنى انسان نور بدون خورشید را در آنجا مشاهده مى‌کند، منشأ ندارد! ولى در اینجا حتماً نور باید مستند به خورشید یا مستند به چراغ باشد. این تفاوت‌ها در آنجا وجود دارد و در موارد بالاتر شما حتى این را هم نمى‌بینید. این نور را نمى‌بینید. یک حقیقت دیگرى را مى‌بینید که اسم آن حقیقت را نور مى‌گذارید و در یک واقعۀ دیگر یک نورى را مى‌بینید که آن نور اصلاً با آنچه که در اینجا هست به‌طورکلی در تضاد کامل است و آن نورِ سیاه است!

  • فرض کنید ما در سیاهى که نمى‌توانیم چیزى را مشاهده کنیم و عجیب‌ اینجاست که آن سیاهى در آنجا، اشتداد به‌نحو اتمّ و اکمل نوریه است! یعنى شما در آنجا نور را احساس مى‌کنید منتها به‌واسطۀ شدّت جلالیه و شدّت قهّاریه و آن شدّت کبریائیت و بهاء، آن نور سیاه است یعنى رنگ ندارد که از او تعبیر به مقام هوهویت مى‌کنند که در آنجا لا رسمَ و لا إسم و لا کیفَ و لا لون و لا شکل. در آنجا مى‌تواند به این کیفیت تحقق پیدا بکند. چون هرچه نور در آن وجود داشته باشد، این نور یک تعیّنى دارد که آن تعیّن او را از سایرین متمایز مى‌کند ولى در این سمتِ نور سیاه دیگر همه چیز در آن مقام قهاریّت هضم و جزم مى‌شوند و همه فانى مى‌شوند و همان مى‌تواند منشأ براى انوار متلألئۀ دیگر قرار بگیرد.

جلسه ۷۴۶

3
  • کیفیت مشاهدۀ نور توسط اهل کشف و شهود

  • لذا افرادى که صاحب کشف هستند در آن مکاشفات خودشان انوار مختلفى مشاهده مى‌کنند؛ اول نور زرد مى‌بینند، بعد نور سفید مى‌بینند ـ در بعضى موارد عکس است ـ بعد آبى و بعد تبدیل به سبز مى‌شود، بعد همین‌طور بالا می‌رود تااینکه تبدیل به نور سیاه مى‌شود و نور سیاه گاهى مى‌آید و گاهى مى‌رود، بعد این حالت ملکه مى‌شود و بعد از آن حقیقت نوریۀ سوادیه هم تجاوز مى‌کنند و یک حقیقت نوریه را در خود مى‌بینند که آن اصلاً دیگر شکل ندارد که آن دیگر اصلاً یک بحث دیگرى است و یک عالم و فضاى دیگرى است.

  • مشمولین آیۀ‌ ﴿وَلَتَعرِفَنَّهُم فِي لَحنِ ٱلقَولِ﴾

  • فرض بکنید به همدیگر نگاه مى‌کنیم و مى‌گوییم: فلانى نور دارد! آن نور ندارد؟! این نور کجاست؟! فرض کنید آدم در یک مسجدى مى‌رود احساس نورانیت مى‌کند. آن نورانیت شکلش چطور است؟! شکل ندارد. یااینکه مى‌گوییم: در صورت فلانى ظلمت هست؛ بعضى‌ها هستند وقتی آدم به آنها نگاه مى‌کند، عکسشان را نگاه مى‌کند، اصلاً حالت انقلاب برایش پیدا مى‌شود. جدّاً ها! اصلاً بعضى از این افراد و اشخاص این‌طور هستند. من بعضى از عکس‌هایی را که مى‌بینم، صورى را که مى‌بینم، اصلاً یک چنگیزى است در این قالب [است]! یک مغولى است! یک مغول‌ است، یک تیمور است، یک چنگیز است، یک صدام است، فرض کنید که یک حیوان است! حیوان که استغفرالله! حیوان روز قیامت مى‌آید و جلوى ما را مى‌گیرد و [می‌گوید که] من چه گناهى کرده‌ام که مرا قیاس کردى؟! حیوان که گناه نمى‌کند، ما نمى‌توانیم تشبیه کنیم! واقعاً یک خون‌ریزِ خیلى قسیّ است، در قساوت عجیب است! اما آدم نگاه مى‌کند ظاهر آراسته‌اى دارد، مورد توجه افراد است، [پیش او] مى‌روند و مى‌آیند، کار مى‌کند، تجارت مى‌کند، بزّازى مى‌کند، قصابى مى‌کند، هر کاری که مى‌کند اما این صورت، صورت عجیبى است! همان‌طورى‌که در لحن و در صدا هم انسان [شناخته می‌شود]؛ ﴿وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾1 نمى‌فرماید: لتعرفنّهم فى قولهم﴿إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ﴾2 در اینجا لحن قول ندارد. التفات کردید؟! همان نفس کلام است. همان نفس کلامى که فاسق مى‌آید، آن نفس کلام را تحقیق کنید. هر چیزى را که نگویید.

    1. . سوره محمد (47) آیه 30. امام شناسی، ج 12، ص 272:
      «اى پیغمبر تو منافقین را از لحن گفتار و از طریق سخن گفتن آنان، البته و البته مى‌شناسى.»
    2. . سوره حجرات (49) آیه 6. امام شناسی، ج 14، ص 262:
      «اگر فاسقى براى شما خبرى را بیاورد دربارۀ آن تحقیق به عمل آورید.»

جلسه ۷۴۶

4
  • وقتى مى‌بینید یک نفر یک دفعه دروغ گفت، دو دفعه دروغ گفت، سه دفعه دروغ گفت، پس معلوم مى‌شود دروغ گفتن برایش مشکل نیست. همان‌طورى‌که ما راحت راست مى‌گوییم، او هم همین‌طورى به همین راحتىِ ما دروغ مى‌گوید. بعضى‌ها هستند که خیلى برایشان مشکل نیست! دروغ مى‌گویند و اگر یک روزى صدتا دروغ نگفتند اصلاً شب خوابشان نمى‌برد! اگر مثلاً صدتا فحش ندادند، شب خوابشان نمى‌برد و اصلاً انگار یک چیزى کم دارند! اصلاً باید همۀ حرف‌هایشان دروغ باشد! دروغ یک چیز شیرینى بر مذاق آنها مى‌آید! إخفاء، کتمان، حقه‌بازى و همۀ اینها خیلى شیرین مى‌آید. چرا؟! چون این نفس برگشته است! نفس برگشته است! فطرت عوض شده است! آن‌وقت در صورت اینها نگاه مى‌کنى، مى‌بینى اوه اوه اوه! چه خبر است! چه خبر است! چه خبر است! شاید اگر انسان یک حال توجهى داشته باشد، با یک نگاه به صورت آنها [آن حال] بالکل ازبین مى‌رود!

  • اینکه بزرگان مى‌فرمودند: با هر کسى حرف نزنید و با هر کسى تماس نگیرید، به‌خاطر انتقال همین قضیه است! این قضیه منتقل مى‌شود! آن کدورت در نفس منتقل مى‌شود. آن کدورت در صحبت منتقل می‌شود. آن مربوط به آن است ولى بعضى‌ها هستند حرفشان دروغ نیست اما آدم را مى‌پیچانند. ظاهرش دروغ نیست اما باطنش دروغ است ولى با یک ظاهر آراسته‌ و با یک کلک‌بازى و‌ با یک تبسمى مى‌خواهند خودشان را بنمایانند. عجیب است‌! عجیب است‌! چطور بعضى‌ها در این ایفاء نقش حقه‌بازى واقعاً دست شیطان را مى‌بندند! در ایفاء نقش حقه‌بازى! آن‌وقت اینها مشمول این آیه‌ هستند؛ ﴿وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾، این به دروغ برنمى‌گردد بلکه به خودِ اصل نفس برمی‌گردد. ﴿يُعۡرَفُ ٱلۡمُجۡرِمُونَ بِسِيمَٰهُم﴾؛1 مجرمین با صورتشان فهمیده مى‌شوند؛ اگر یک دزدى برود دزدى بکند، شما برمى‌دارید در چشمش نگاه مى‌کنید ببینید چشمش چه مى‌گوید. خیلى از مواقع مشخص است. بعضى‌ها در دزدى و در خیانت و کلک آن‌قدر ماشاءالله، ماشاءالله، ماشاءالله، ـ بزنیم به تخته که یک وقتى اینها چشم نخورند! حیف است اینها ازبین بروند! ـ در دزدى و تقلب و دروغ آن‌قدر پیش رفتند که انگارنه‌انگار الآن دارد دروغ مى‌گوید. انگارنه‌انگار دارد کلک مى‌زند. همین‌طور قشنگ نگاه مى‌کند و تبسم مى‌کند و ...

    1. . سوره الرحمن (55) آیه 41. معادشناسی، ج 8، ص 313:
      «مجرمان، از علامت و نشانۀشان شناخته می‌شوند.»

جلسه ۷۴۶

5
  • یک دفعه سفرى با خانواده برای عمره به مکه مشرف شده بودیم و قرار بود آنجا به یک کاروان ملحق بشویم، کاروان ما آزاد بود و براى دولت نبود. ما را به یک ساختمانی بردند که نه به هتل مى‌خورد و نه به مسافرخانه، اصلاً یک چیز درب‌وداغانی بود! به ما گفتند که فقط اینجا [جا] هست و گفتیم که لابد راست مى‌گویند و شلوغ‌ است و زحمت کشیده‌اند و اینجا را براى ما پیدا کرده‌اند! بعد همین‌طور نشسته بودیم ـ نصف شب بود و مدینه بودیم ـ که یک‌دفعه آن آقایى که دلسوز کاروان بود آمد! گفت: سلام علیکم. گفتیم: سلام علیکم. گفت: حال شریف چطور است؟ یک نگاه کردیم و گفتیم: پناه بر خدا! خدا عاقبتمان را با این آقایى که [این‌همه] ریش دارد به‌خیر کند! شصت‌سال به بالا هم سن داشت. حاج آقا إن‌شاءالله که زیارتتان قبول باشد! بنده مقدمتان را گرامی می‌دارم! بعد گفت: ما به اینجا آمدیم که در خدمت شما باشیم، قدم زائر رسول‌الله را بر سرمان مى‌گذاریم! گفتم: عجب آدم خوبى است! می‌گوید: ما قدم زائر رسول‌الله را بر سرمان مى‌گذاریم! گفتم: حالا نمى‌خواهد روی سرت بگذارى، خیلى خسته هستیم یک اتاق به ما بده که در آن استراحت کنیم و بخوابیم. فهمیدیم که این از آن آدم‌های حقه‌باز است! گفت: جا که چه عرض کنم و چه بگویم؟! اگر جایى پیدا بشود و اگر جایى باشد به شما می‌دهم. ولى خب نمی‌شود که زائر رسول‌الله بدون جا باشد. بفرمایید، من اتاق خودم را به شما مى‌دهم! اتاق خودم! حالا ما از این طویله خبر نداریم که در آن چه خبر است و چه مى‌گذرد. بالا رفتیم و یک اتاقى به ما داد که [پایۀ] یک تختش دررفته‌ بود و تخت دیگر هم که مثل حوض آب و برکۀ آب در آن گودى پیدا شده است! نمى‌دانم آنجا کسى شیرجه مى‌زد؟! آخر تخت این‌قدر گود می‌شود؟! نیم متر [فرورفتگی داشت]! گفتم: بابا من دیسک دارم، چطورى روى این تخت بخوابم؟! گفت: روی آن یک تخته مى‌گذاریم! خلاصه بگذریم، اصلاً معلوم شد نصف بیشتر این طویله خالى است؛ نصفِ بیشتر این مسافرخانه و اصلاً سه طبقۀ آن خالى است! معلوم شد که این از آن کلاّش‌هاى نمرۀ ‌یک و از آن حقّه‌بازهاى فلان است. گفت: اصلاً جا پیدا نمى‌شود و امروز به طهران فکس زدم که گروه نفرستید، جا نیست! من مانده‌ام چه‌کار کنم!

جلسه ۷۴۶

6
  • خلاصه ما به اتاق برگشتیم و یک تشک پایین انداخت که یکی از ما پایین بخوابد. یک‌دفعه شیر آب باز شد، آب آمد و ...! گفت که اتاقى را که حمام داشته باشد به شما دادم که رخت‌شویى هم داشته باشد که شما راحت باشید! اصلاً یک شب ماندیم و گفتیم که در پیاده‌رو بخوابیم بهتر است! آن‌وقت براى هر نفر شبى فلان قدر (مبلغ زیاد) از ما گرفت!

  • ما آزاد رفته بودیم و خواستیم یک عمرۀ ماه رجب را ادراک کرده باشیم، یک ماشین گرفتیم و به مکه رفتیم و عمرۀ ماه رجب را انجام دادیم و یک شب یا دو شب بودیم و بعد دوباره به همین‌جا برگشتیم و اثاث را آوردیم که برویم. حالا که می‌خواهیم برویم مى‌گوید: آقا ما پول داده‌ایم مى‌خواهید کجا بروید؟! گفتیم: مگر شما نمى‌گویید در مدینه جا نیست و یک جا هم پیدا نمى‌شود؟! ما مى‌خواهیم برویم کنار خیابان بخوابیم. گفت:‌ نمى‌شود، ما پول داده‌ایم! بعداً معلوم شد به این حقه‌باز مسئول کاروان یکى دوتا اتاق مجانى مى‌دهند و او آن اتاق مجانى‌ای که به خودش داده‌اند را به [ما] داده بود و آن‌وقت با ما حساب کرده و از ما شارژ هم گرفته بود! اى بى‌پیر! گذرنامه دست خودمان بود، آمدم به آن مسئول هتل گفتم که ما از اینجا مى‌رویم و بعد هم به طهران تلفن کردم و به آن واسطه گفتم که آقا بدان که این یک هم‌چنین آدمى است!

  • خلاصه گفت که شما به ما ضرر زدید و چه کردید و فلان کردید و این حرف‌ها! گفتم: صدایت درنیاید والاّ به بقیه مى‌گویم [که چه خبر است]! آن‌وقت چندتا بدبخت دیگر هم آمده بوند که حالا نمى‌دانم چه به سرشان آمده بود! حالا از آن گذشته یک آخوندى که سید هم بود این وسط پیدا شده بود که از این حمایت مى‌کرد! از آن آخوندها بود! از آن آخوندهایی که سر را پایین مى‌اندازند و خیلى قیافۀ حق به جانب مى‌گیرند! چنان از این دفاع مى‌کرد، می‌گفت واقعاً خدا اجرش بدهد! گفتم: اینجا حرم پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است، به‌جاى حقه‌بازى و از خائن دفاع کردن، یک نگاه به این گنبد بکن! جدّت به کمرت بزند! تو نمى‌دانى این چه حقه‌باز سر گردنه‌اى است که الآن دارى از او دفاع مى‌کنى؟! این سرش را پایین انداخت و بلند شد فرار کرد، گفت که شاید الآن بروم پلیس بیاورم. خلاصه ما ساک را برداشتیم و بعد دیدیم مثل اینکه اینها هم برای اعتراض و دعوا آمده‌اند، تازه اتاق‌هاى خیلى بهتر از ما به آنها داده بودند!

جلسه ۷۴۶

7
  • خلاصه ما به هتلی که در کنار این مسافرخانه بود رفتیم؛ یک هتل تمیز و شیک بود. گفتم: می‌گویند که شلوغ است، جا دارید؟! مسئول هتل گفت: برو بابا کجا شلوغ است؟! یک سوم هتل خالى است. از همین هتل‌هاى مدینه بود که براى زائرها درست کرده‌اند، حالا هر کسی هستند براى زائرها رفاه و اینها ایجاد کرده‌اند، حالا هرچه هستند! به آنجا رفتیم و یک سوئیت بزرگ گرفتیم.

  • خلاصه اصلاً آن‌ مسئول کاروان طورى با آدم صحبت مى‌کرد که فقط مگر امام زمان و پیغمبر علیهما‌السّلام بفهمند ذات اینها چیست! می‌گفت: قدم زائر رسول‌الله بر سرما است! من دیدم این سلامى که به ما کرد اصلاً این‌طرف و آن‌طرف شدیم! تا گفت: سلامٌ علیکم! گفتم که اوه اوه اوه! این دیگر چیست؟! خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند! خب حالا فعلاً چه‌کار کنیم؟! در خیابان که نمى‌توانیم بخوابیم بالأخره رفتیم.

  • اینها اصلاً ذاتشان برمى‌گردد، ذات اینها به‌طورکلی تغییر پیدا مى‌کند؛ دروغ گفتن و حقه بازى و کلک! در بازار پارچه‌فروش بود و حاجى‌های بدبخت را هم به حج مى‌آورد. از اینها زیادند، إلى‌ماشاءالله هستند! مخصوصاً امروزه که دیگر اصلاً دروغ و حقه‌بازى و تقلب رسم شده و به‌عنوان یک حقیقت پذیرفته شده است! مى‌گوییم که فلانى کدورت دارد، این کدورت چیست؟! کدورت دارد یعنى چه؟! یعنى صورتش سیاه است؟ نه! صورتش خیلى هم سفید است اما وقتى نگاه‌ مى‌کنى اصلاً حال برمى‌گردد. این برای چیست؟! برای ظلمت است. خب این ظلمت با این نور متفاوت است. ما مى‌گوییم که فلانى چقدر نورانى بود. مثلاً می‌گوییم که روضۀ سید الشهداء علیه‌السّلام چقدر انسان را نورانى مى‌کند. خب بله این‌طور هم هست. زیارت‌ها چقدر انسان را نورانى مى‌کند؛ زیارت مشاهد مشرفه انسان را نورانى مى‌کند. درحالی‌که ممکن است این کسی را که نورانى مى‌کند، صورتش هم سفید نباشد بلکه گندم‌گون و سبزه باشد و سفید نباشد یا اصلاً سیاه باشد. بعضى از این سیاه‌ها هستند که [صورتشان] عین زغال و مثل این کیف است! ولى آدم به صورتشان که نگاه مى‌کند مى‌بیند چقدر اینها نورانى هستند! عجیب است!

جلسه ۷۴۶

8
  • در سفرى که با مرحوم آقا حج مشرف شده بودیم من شانزده‌ساله بودم. زمان شاه بود. یکى از این سیاه‌هایى که در مدینه کار مى‌کرد ـ قبلاً آنجا خواجه مى‌آوردند، الآن دیگر نیست، خواجه مى‌آوردند و... بیچاره‌ها ـ ایشان مى‌فرمودند:

  • یکى از اینها ـ سیاه و اینها بودند ـ استعدادى دارد که اگر آن استعداد در مسیر سلوک و تربیت قرار بگیرد، از آن ها مى‌شود! یکى از آن ...!

  • این را که گفتند، ما در فکر رفتیم یعنى ما و اخوى و اینها در فکر رفتیم که منظورشان کیست؟ بعد آن روز وقتى که مشرف به حرم شدیم، یکى از اینها آنجا بود و همین‌طورى چشم ما را گرفت و به آقا گفتیم: آقا منظورتان این است؟ ایشان فرمودند: بله! این است. منظور من یکى از اینها بود! ما همین‌طورى به اینها یک نظر خیلى پایین مى‌کنیم. نظر چیز مى‌کنیم اما در این نفس خدا چه قرار داده، چه اکسیرى در این نفس قرار داده که مى‌تواند اگر مورد تربیت قرار بگیرد، چه‌ها کند و چه خبرها بشود! خواجه هم هست! خب این نور و این نورانیت براى چیست؟! این نورانیت، نورانیت چراغ و خورشید و ماه نیست. این نورانیت یکى از مصادیق این قضیه است.

  • معنای حقیقت نوریه

  • خب از این نقطه‌نظر عرض شد که آن نور، نورى است که حتى سیاهى هم در آنجا نیست که انسان بین سیاهى و غیر سیاهى فرق بگذارد که آن نور را نور عالم عماء مى‌گویند که از نور سیاه بالاتر است! چون در خود نور سیاه در آنجا یک امتیازى بین انوار هست که همه را مى‌گیرد و آن نور، نور مقام واحدیت است، گرچه در بعضى از موارد آن نور را به أحدیت [تعبیر] مى‌کنند ولى به نظر بنده آن نور، نور مقام واحدیت است که همۀ انوار و همۀ نعوت و صفات کلیه را در خود به‌عنوان صفت واحده مى‌گیرد. از آن مرتبه بالاتر یک حقیقت نوریه است که آن حقیقت نوریه، نه سیاه، نه قرمز، نه زرد، نه سبز و نه سفید است! آن حقیقت نوریه شکل ندارد، اسم و رسم ندارد و همان حقیقت نوریه عبارت از وجود بالصرافه حق است که در آنجا ﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾1 حکایت به آن حقیقت نوریه مى‌کند که باطن و حقیقت همۀ اشیاء، آن وجود بالصرافه است که از او تعبیر به ﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ شده است.

    1. . سوره نور (24) آیه 35. الله شناسی، ج 1، ص 26:
      «خداوند نور آسمان‌ها و زمین است.»‌

جلسه ۷۴۶

9
  • بیان ترجمۀ صحیحِ آیۀ ﴿اللَهُ نورُ السَّماواتِ و الأرضِ﴾

  • اینهایى که بى‌سواد و اینها هستند، مى‌گویند: خدا، نوردهندۀ آسمان و زمین است! بعضى از همین افرادى که ترجمه مى‌کنند هستند که می‌گویند: یعنی منوّر السماوات و الأرض! السماوات و الأرض یستنیر بضیائه و... خب اینها اصلاً قابل توجه نیست.

  • این ﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ یعنى نورِ ـ نه این آسمان این یکى از آنها است ـ سماوات سبعه به انحاء وجودیه و به اَشکال وجودیۀ مختلفۀ خودشان [می‌باشد که] مثال است، ملکوت است، جبروت است، لاهوت است، ملکوت علیا داریم، ملکوت سفلىٰ داریم، برزخ و مثال داریم و اعیان و شهاده هم که داریم. این ﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ حکایت از همین حقیقت نوریۀ بالصرافه مى‌کند که در اَشکال مختلف آمده و ظهور و تجلى پیدا کرده و هیچ چیزى غیر از تجلى هم در خارج تعیّن ندارد.

  • بین آن مطلبى که مرحوم سید در مقام مشیّت و در مقام تبدّل و تنجّز فرمودند، یک نکته‌اى هست و آن اینکه ـ همان‌طورى‌که عرض کردیم ـ در یک مسئله بین ما و ایشان نقطۀ اتفاق است و آن نقطه این است که حقائق علمیه در کلام مرحوم سید و عرض حقیر به صورت نیست بلکه به‌صورت یک واقعیۀ خارجیه است یعنى وقتى که این دوتا ملک مطالب ما را مى‌نویسند، این‌طور نیست که یک کتاب دستشان گرفته باشند که فرض کنید جلدش سفید است و این را جلویش گذاشته و یک کتاب هم جلدش سیاه است و آنجا گذاشته است و هر وقت انسان کار خوب انجام ‌می‌دهد در این مى‌نویسند و کار خلاف هم در آن مى‌نویسند خلاصه مثل دفاترى که در این دنیا هست، نیست!

  • نحوۀ ثبت اعمال انسان توسط ملائکۀ موکل

  • آن ملائکه‌اى که موکل بر انسان هستند ﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ﴾1 خدا دارد مى‌گوید: حواستان کجاست؟! حواستان کجاست؟! آنجا دیگر پاک‌کن نیست! آنجا دیگر این دفاتر دیجیتالى نیست که یک برنامه به آن بدهیم که همه را پاک کند. ﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ﴾؛ تلقى مى‌کنند! نه‌اینکه مى‌نویسند، یتلقّى؛ مى‌گیرند. یتلقّى یعنى گرفتن، وقتى که من صحبت مى‌کنم، شما این صحبت مرا مى‌گیرید. مى‌گویند: فلانى تلقى به قبول کرد نه‌اینکه فقط شنید، شنیدن با تلقى دوتاست! شنیدن یعنى اینکه انسان مى‌شنود. شما که در ماشین نشسته‌اید صداى رادیو و موسیقى حرام در حرام همین‌طورى به گوش شما مى‌خورد و دائماً مى‌گویید: آقا آن را خاموش کن! مى‌گوید: آقا رادیوى جمهورى اسلامى است، خاموش نمى‌کنم! خب چه بگوید؟! خب باشد خاموش نکن، برو! بالأخره اینها یک روزى خاموش‌ مى‌شود! این به گوشش رسیده است و می‌گویند که این را تلقی نکرد.

    1. . سوره ق (50) آیه . شرح فقراتی از دعای افتتاح، ص 200:
      «در آن هنگامى که دو فرشتۀ بزرگوار ما که از طرف راست و چپ نشسته و بر اعمال خیر و شرّ او اطلاع دارند.»

جلسه ۷۴۶

10
  • ولى یک وقتى شما در یک مجلس غناء و کنسرت تشریف مى‌برید و مى‌نشینید ـ ببخشید، مشرف مى‌شوید! ـ و آدم‌های قشنگ و خوب و خوشگل برای شما مى‌زنند و مى‌رقصند و سر و صدا و فلان می‌کنند، یکى مى‌زند و یکى مى‌رقصد و آن موقع شما [دقیق] نگاه مى‌کنید! اگر دوتا چشم دارید، این‌طرف و آن‌طرف هم یک چشم درمى‌آورید، می‌گویید: بارک الله! تلقى به این مى‌گویند! خوب متوجه شدید؟! می‌گویید: نه آقاجان تا ما نرویم [متوجه نمی‌شویم] خب شاید شما دروغ بگویید و از خودتان بسازید! اغراق کنید! افراط کنید! این حرف‌ها چیست؟! آنجا طرف مى‌رقصد و مى‌زند و ما هم تخمه مى‌شکنیم و سیگار مى‌کشیم! اى دروغ‌گوى پدر سوخته! این‌طورى مى‌کنید؟! نه! حالا فرض کنید ممکن است یکى که حرف مى‌زند بگویید که این چه مى‌گوید؟! چرت و پرت می‌گوید، تخمه بشکنیم و فلان.

  • ولی آنجا این‌طورى نیست! اگر شما بعدازظهر هم نخوابیده باشید و صبح تا غروب هم بیدار باشید، وقتى به آن مجلس کنسرت تشریف مى‌برید، ببخشید مشرف مى‌شوید! ـ من تا حالا نرفته‌ام ـ ده ساعت که سهل است، اگر پنجاه ساعت قبل هم بیدار باشید، آنجا قشنگ سرحال مى‌آیید! [حواستان هست که] چه کسی مى‌زند و چطور مى‌زند! سنتور، ویالون، سه‌تار، تار،‌ مِتار و اینها را چه کسی می‌زند و بعد هم این وسط‌ها از ما بهتران به‌عنوان چاشنى هستند! خلاصه همه را [خوب می‌بینید]! این‌طرف وقتى بیرون مى‌آید مى‌گوید: بابا سرحال آمدیم! خسته شده بودیم و در خانه پُکیدیم و چه بودیم! آقاجان این‌طورى نیست؟! این‌طورى أیّدنا آمد! این مسئله چیست؟! این را تلقی مى‌گویند. قشنگ در یادش هست چه کسى بود، چه بود، اسمش چه بود، چه کسی زد، موسیقى چه بود، شعر چه کسی بود و آن رقاصه چه کسی بود! همۀ اینها را قشنگ با تمام خصوصیات یاد مى‌گیرد و آن‌وقت در خانه تمرین هم مى‌کند! تمرین مى‌کند! اگر تلقى نمى‌کرد که در خانه تمرین نمی‌کرد! فیلم‌برداری نکرده است! مى‌گویند: نمی‌شود فیلم‌برداری کرد، مجاز نیست. خودمان بعداً با حق تألیف و حق نشر محفوظ بیرون مى‌دهیم! خودش [ ضبط] می‌کند، این را تلقی مى‌گویند.

جلسه ۷۴۶

11
  • تلقى یعنى مطلب را گرفتن و در خود جا دادن، نه شنیدن! ﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ﴾ حالا ملائکه چطور تلقى مى‌کنند؟ غیر ملائکه‌اش [این‌طور هستند]، اینها همه مظاهر جمال‌اند! این ملائکه چطور تلقى مى‌کنند؟ ملائکه این‌طورى تلقى نمی‌کنند بلکه آن فعلى که انسان انجام مى‌دهد، همان فعل و عمل خارجى را در خودشان نگه مى‌دارند! صورتى در کار نیست، در خودشان نگه مى‌دارند. ﴿ٱقۡرَأۡ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا﴾1 اى واى! دیگر در اینجا نیازى به شاهد نیست، نیازى به قاضى نیست، نیازى به دادستان، مدعى العموم، وکیل گرفتن و این‌حرف‌ها نیست! ﴿كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ﴾ امروز خودت کافى هستی. شما مى‌توانید وجود خودتان را هم انکار کنید؟! مى‌توانیم؟! من مى‌توانم وجود خودم را انکار کنم یا نیاز به شاهد دارد؟! [می‌گوید:] آقا تو زنده‌اى و دارى حرف مى‌زنى، خیال نکن مرده‌اى. دو نفر باید بگویند ـ یکى این‌طرف و یکى آن‌طرف ـ که آقاى طهرانى تو الآن زنده‌اى و دارى حرف مى‌زنى، یک وقت تصور نکنى مرده‌اى و مرده‌ات دارد حرف مى‌زند! [می‌گویم:] راست مى‌گویید؟! خیلى خوب قبول کردم. نه! این‌طورى نیست. ما وجود خودمان را ادراک مى‌کنیم؛ اینکه داریم‌ صحبت مى‌کنیم را ادراک مى‌کنیم و از افراد دیگر، هزار نفر هم بگویند: آقا ما چیزى از شما نشنیدیم، [می‌گویم:] بیخود مى‌گویند، من صحبت خودم را ادراک و تلقى مى‌کنم! وجود خودم را تلقى مى‌کنم! صفات و اسماء خودم را تلقى مى‌کنم! خصوصیات خودم را تلقى مى‌کنم! این تلقى نیاز به شاهد و این مسائل ندارد.

  • در روز قیامت خداوند مى‌فرماید: ﴿كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا﴾، هیچ نیاز ندارى. تو در دنیا نیاز داشتى براى وجود خودت شاهد بگیرى؟ نه. ﴿نَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ﴾ در دنیا، کفى بالاعترافِ بوجودک و بموجودیتک و بحیاتک! آیا تو در دنیا نیاز داشتى به اینکه برای کارى که انجام می‌دهی شاهد بگیرى؟! نه. من در این دنیا خودم دیدم که دارم دزدى مى‌کنم و پول را از بانک برمى‌دارم و مى‌دزدم. آن‌هم نه یک قران و دو قران بلکه سه هزار میلیاردها! ده‌هزار میلیارد‌ها! بدو برو! کشتى با بارش برو وسط دریا! کسى به کسى نیست! خودم در دنیا داشتم این را مى‌دیدم. خب حالا کسى مى‌تواند برای خود من هم شاهد بیاورد که آقا شما داشتى دزدى مى‌کردى؟! آن‌هم دزدى از چه کسی؟! این مردم بدبخت که نان شب هم ندارند! نان شب ندارند! تو در این دنیا که داشتى دزدى مى‌کردى، نیاز به شاهد بود؟! نبود. براى بقیه مى‌توانیم حقه‌بازى و کلک بازى دربیاوریم! [بگوییم که] آقا این شاهد دروغ مى‌گوید، فلان مى‌کند، با من خرده حساب دارد، این تحزب دارد و سیاستش فلان است! به خودمان هم مى‌توانیم دروغ بگوییم؟ نه! چرا؟ چون این عملى که انجام داده‌ایم در خود تلقى کرده‌ایم. تلقى یعنى چه؟ یعنى خود نفس وجود ما بر این عمل ما شاهد است! کفى بنفسنا الیوم علینا حسیبا! الآن ما داریم در اینجا این مطالب را مى‌گوییم و این بحث‌ها را مى‌کنیم، ما نیاز به شاهد، وکیل‌، مدعى و فلان نداریم. فرض کنید [نیاز نداریم] که شاهد بیاید شهادت بدهد که آقا شما روز شنبه چندم ذى‌حجه در اینجا این درس را مى‌گفتید. نیاز به شاهد نداریم! کفى بنفس همین مطالب و خروج همین مطالب از دهان من، علینا حسیبا! من اینها را گفتم دیگر. همین مسئله روز قیامت هست. چطور انسان در روز قیامت مى‌تواند پروندۀ خط‌خطى را تماشا کند؟! چطور مى‌تواند؟! یعنى در روز قیامت خدا یک پرونده دست آدم مى‌دهد و از آن‌طرف هم یک گرز بالای سر آدم مى‌گذارد که یا قبول کن یا بر سرت می‌زنم! خب دیگر ﴿كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ﴾ معنا ندارد! عم اوقلی! آنجا مثل اینجا گرز است! یا این را امضا کن یا [بر سرت می‌زنم]! [می‌گویی که] چشم آقا ببخشید! چندتا امضا کنم؟! یکى؟! بیا من پنج‌تا امضا کردم! چهارتا امضا هم براى چیزهاى دیگر! [می‌گویند:] خب خیلى راحت بچۀ خوبى شدى، تو سر به راهى و بد نیستى! آنجا این‌طورى است؟! یعنى فرض کنید که در روز قیامت خدا یک پرونده دست آدم مى‌دهد و مى‌گوید که آقا این پروندۀ تو است. نگاه مى‌کنید و می‌گویید: این کارها را من انجام دادم؟! فلان گناه را من انجام دادم؟! فلان عمل خلاف را من انجام دادم؟! خدایا این چیز نیست. [خدا می‌گوید:] دربارۀ من حرف مى‌زنى؟! این ملائکه کجا هستند؟! بیایید ببینم! آن گرز را مى‌آورند و آن مار را برمى‌دارند و عقرب را در دستشان مى‌گیرند و می‌گویند: مى‌گویى یا نه؟! [او می‌گوید:] خیلى خب چشم، نزن! بندۀ خدا مى‌گفت: بابا هرچه بخواهید مى‌نویسم! خدا خیرت بدهد، چندتا امضا کنم؟! یکى نه، ده‌تا برایت امضا کردم! خلاص شد. راحت شدى؟! یا نه [این‌طور نیست]. این با این آیه منافات دارد. یااینکه فرض کنید می‌گوید: تو این کار را نکردى؟ آن دوتا شاهد بیایند؛ یکى این‌طرف و یکى آن‌طرف! باز هم خدا در اینجا شاهد آورده است و ﴿كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ﴾ دیگر معنا ندارد. اگر به خدا بگوید: خدایا این را انجام ندادم، خدا می‌گوید: اصلاً این فیلم را به تو نشان مى‌دهیم که تو انجام دادى! می‌گوید: خدایا مونتاژ کردى! اینکه چیزى نیست، بندگانت هم در این دنیا مونتاژ مى‌کنند، اى فیلم هستند! هم‌چنین مونتاژ مى‌کنند که خودِ طرف هم نمى‌فهمد! این کله همان کله است؟! این همان است؟! این حرف‌ها را مى‌زند؟! من این حرف‌ها را زدم؟! بله! دستگاه اکولایزر می‌آورند و صدا را بالا و پایین مى‌کنند و یک صدا را ضبط مى‌کنند و یک صدا را مثل دیگری مى‌کنند و طرف [تعجب می‌کند]! سابق از این مونتاژها بود.

    1. . سوره اسراء (17) آیه 14. معادشناسی، ج 6، ص 265:
      «چون این انسان آن کتاب را باز شده و گسترده مى‌بیند و با آن چنین برخوردى می‌کند، به او خطاب می‌شود: خودت کتاب خودت را بخوان! (نامۀ عمل خودت را خودت نگاه کن؛ خودت قرائت کن!) امروز کافیست که خودت‌ حسابگر خود باشى!»

جلسه ۷۴۶

12
  • یک دفعه یک جا مى‌خواندم کسى مى‌خواست از یکى پول بگیرد و طرف قبول نمى‌کرد و خلاصه این می‌خواست یک پولى را بگیرد و او نمى‌داد. این شخص یک روز طرف را به خانه‌اش دعوت مى‌کند و یک چلوکباب مفصل و غاز و ماز و از این حرف‌ها هم خلاصه کنارش مى‌گذارد. این مى‌خورد و بعد هم شروع به صحبت مى‌کنند و یکى دو ساعتى صدایش را ضبط مى‌کند و خب در این ضبط خیلى چیزها بوده است؛ آمدم، رفتم، کردم، خوردم، نخوردم، بلند شدم، نشستم و فلان کردم، همه چیز در این ضبط بود. بعد این را دست یک مخدرۀ مکرمۀ مجللۀ مطوله می‌دهد و او شروع به صحبت کردن مى‌کند و مى‌گوید: مى‌آیى باهم قرار بگذاریم؟! [این‌هم می‌گوید:] باشد، قرار مى‌گذارم! این «قرار مى‌گذارم» در [صوت ضبط شده] را کنار حرف او می‌گذارد و هلمّ جراً! خب بقیه‌اش بماند. شما که بهتر مى‌دانید، بنده دیگر چه عرض کنم! ما هیچ‌وقت خدمت بزرگان اسائۀ ادب نمى‌کنیم، یاد مى‌گیریم و تَتَلْمُذ مى‌کنیم! این را کنار او مى‌گذارد و بعد از یک هفته یک نوار درِ خانۀ او مى‌فرستد و [گفت:] ببین! این نوار را بگیر، پول مرا مى‌دهى یا نه؟! مى‌خواست پول زور از او بگیرد! تا این را مى‌بیند، محکم به سرش مى‌زند که اگر این نوار دست زنش بیفتد چه مى‌گوید؟! اینکه مى‌گویم: دروغ نمى‌گویم و جایى نخوانده‌ام، یکى از افراد به من گفت. گفت: فلانى براى دوستم یک هم‌چنین تله‌اى گذاشته است، چه‌کار کنم؟! گفتم: عیبى ندارد، راهش این است به زنش بگو بیاید تا من او را توجیه مى‌کنم. زنش را آوردند، گفتم: به من اعتماد دارى؟! گفت: بله. گفتم: یک شخصى با شوهر تو یک هم‌چنین کارى کرده است. گفت: قبول دارم! هیچ، حل شد رفت. من وقتی آن زمان صوت را گوش دادم ـ البته زمان شاه اتفاق افتاده بود و من تقریباً 23ساله بودم ـ باور کردم که تمام آنچه که در این نوار است درست است! من باور کردم آن‌وقت حالا شما نگاه کنید [بقیه چه‌کار می‌کنند]! البته الآن هم اتفاق مى‌افتد!

جلسه ۷۴۶

13
  • شنیدم یک جایى بعضى از افراد عادی که من مى‌شناسم ـ خدا إن‌شاءالله فقط عذاب اینها را زیاد کند! یک وقت هم حتى باهم سلام و علیک داشتیم ـ باهم رفیق بودند، خیر سرشان رفیق بودند! بدبخت را مى‌برند و از او فیلم مى‌گیرند و چه مى‌کنند و مونتاژ مى‌کنند برای اینکه نباید کارهایى که ما کرده‌ایم را بازگو کنید. از همین افراد عادى بودند نه‌اینکه مربوط به جریانات و مسائل سیاسى و اینها باشند. الآن هم که وسایل و اینها هم پیشرفته‌تر شده است!

  • اگر خدا روز قیامت هم یک هم‌چنین کارى انجام بدهد، بنده‌هایش مى‌گویند: خدایا! ـ من روز قیامت باشم مى‌گویم! ـ ما خودمان مونتاژ مى‌کردیم و افراد را فیلم مى‌کردیم! ملائکه که دیگر دستشان خیلى بالاتر است، قبول نداریم! خدا هم که می‌دانید، ﴿فَلِلَّهِ ٱلۡحُجَّةُ ٱلۡبَٰلِغَةُ﴾!1

  • لذا هیچ‌کدام اینها نیست. ﴿كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا﴾!2 در اینجا خودت قاضى هستى و قضاوت مى‌کنى! در اینجا خودت مجبورى واقعیت را بپذیرى! در اینجا خودت مجبورى این حقیقت را دریافت کنى! آن چیست؟ عبارت از خودِ عملى است که بنده انجام داده‌ام. همان عمل را مى‌آورند و من همان عمل و حقیقت وجودى را در خودم احساس مى‌کنم! این تلقى مى‌شود.

  • نکیر و منکر همان عتید و رقیب

  • ﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ﴾؛ این دو ملکی که اینجا هستند نه مرکبشان خالى مى‌شود و نه قلمشان مى‌شکند! آن دوتا ملک تمام آنچه را که انجام مى‌دهیم، در آنجا ثبت مى‌کند. ﴿عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ﴾ وقتى در آنجا ثبت کردند، همین دوتا ملک در شب اول قبر به‌صورت نکیر و منکر مى‌آیند. همین دوتا! تابه‌حال این را نشنیده بودید؟! همین دوتا! می‌گویند: تا حالا با تو بوده‌ایم! حال شما خوب است؟! کسالت ندارید؟! شما کجا بودید؟! عجب! تو ما را ندیدى؟! ما تمام اعمال شما را داشتیم و در آنجا ضبط کردیم و حفظ کردیم! نمازى که خواندى، روزه‌اى که گرفتى، دزدى‌اى که کردى، فلان کاری که کردى، همۀ [کارهای خوب و بد] سر جاى خود هستند. همۀ آنها در سر جاى خود هستند!

    1. . سوره انعام (6) آیه 149. امام شناسی، ج 16، ص 314:
      «بگو اختصاص به خدا دارد حجت و دلیلى که مى‌رسد و در جاى خود مى‌نشیند.»
    2. . سوره اسراء (17) آیه 14. معادشناسی، ج 6، ص 265:
      «امروز کافی است که خودت‌ حسابگر خود باشى!»

جلسه ۷۴۶

14
  • حالا کیفیت تبدّل این دبّ نکیر و منکر، این‌هم از اسرار است! حالا دیگر نمى‌توانم صحبتش را بکنم، إن‌شاءالله این قضیه براى بعد باشد که چطور در آن عالم مجردات این حقایق تغیّر صورت پیدا مى‌کنند. همین دوتا ملک مى‌شود شب اول قبر! نه‌اینکه این دوتا کنار مى‌روند و دوتاى دیگر مى‌آیند و شروع مى‌کنند.

  • نگاه به نکیر و منکر مى‌کنند، می‌گوید: اى دادِ بى‌داد! یکى این‌طرف ایستاده و یکى هم آن‌طرف و تمام مسائل هم هست! همۀ مسائل! این [فرق] مطلب مرحوم سید با عرض بنده در اینجا همین است. خود من را ببینید! مرحوم سید داماد در اینجا مطلب را به این کیفیت دارند که حقایق عالم وجودى در آنجا همه ثابت است و به‌صورت کلى و به‌صورت محو و اثبات هست و وقتى در این عالم مى‌خواهد ظهور پیدا بکند، دیگر در اینجا منجّز مى‌شود.

  • پس آنچه که از مطالب ایشان ما موافقت مى‌کنیم، این مقدارش هست و صحیح هم هست و کلام دقیق و عمیق و غیرقابل خدشه است و آیات و روایات هم همه بر این مسئله دلالت دارند؛ آیۀ شریفه‌اى که دارد: ﴿لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾؛1 تو از ثبت اعمال و از ثبت افعال خودت در غفلت بودى ﴿فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ﴾ حالا پرده برداشته شد ﴿فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾؛ امروز چشمت دیگر باز است. امروز دیگر مسئلۀ غفلت در اینجا نداریم!

  • این مقدار هست و در یک نکته باز قضیه قابل توجیه است و آن آنجایى است که مرحوم سید در مسئلۀ عالم قضاء کلى قائل به تغیّر و تبدل بودند که بنده در آنجا عرض کردم: مى‌شود این را همان مرتبۀ پایین‌تر آن لوح محفوظ گرفت که آن محو و اثبات هم در همان مسئلۀ لوح محفوظ هم وجود دارد که این لوح محو و اثبات عبارت از نزول آن حقیقت عینیه در مراتب سیرى خودش است تا به عالم شهادت برسد یا به عالم شهادت هم نرسد و در همان عالم مثال متوقف بماند. این سیر نزولى را عالم محو و اثبات می‌گویند که این حقیقت واقعۀ خارجیه وقتى که از آن عالم بالا حرکت مى‌کند، در اینجا بالأخره به چه صورتى مى‌خواهد تجسم پیدا بکند؟! چطور مى‌خواهد خودش را نشان بدهد؟! این حرکت نزولى را مى‌گویند: عالم محو و اثبات! در اینجا مسائل مختلفى پیش مى‌آید؛ مرتبۀ تضارب علل و اسباب در اینجا مطرح مى‌شود، این علت در آن علت، این علت در آن علت، اسباب همین‌طور مختلف، یکى کم مى‌کند، یکى زیاد مى‌کند، یکى صورت را تغییر مى‌دهد، برمى‌گرداند و همین‌طور این در هر ثانیه‌اى در حال تبدّل و تغیّر است تااینکه به همان حقیقت واقعی خودش که حقیقت خارجیه است در اینجا برسد. مثل اینکه مى‌خواهند یک نفر را اعدام کنند، قاضى حکم بر اعدام کرده و اعدامش مسلّم است و در این مسئله هم هیچ حرفى نیست ولى مى‌گویند: اگر این کار را انجام بدهى و این اقرار را بکنى ما به این وسیله اعدامت مى‌کنیم و این کار را انجام بدهى آن‌طور اعدامت می‌کنیم یعنی در نحوه‌اش فرق می‌گذاریم. این شخص محکوم هم نگاه مى‌کند تألّم کدام نحوه برایش کمتر است، آن را اختیار مى‌کند. در خود اعدام حرفى نیست بلکه در شکل اعدام که با دار باشد یا با تفنگ باشد یا با سیم برق باشد یا با خفه کردن و کلّه در آب کردن باشد یا آتش زدن باشد یا هرچه مى‌خواهد باشد، خصوصیت و مسئله در آن کیفیت اعدام فرق مى‌کند تااینکه براساس آن فعلى که انجام مى‌دهد آن مصداق اعدام هم مشخص مى‌شود. این سلسلۀ نزول از آنجا به عالم پایین معنایش همین است. یعنى مطالبى را که انسان انجام مى‌دهد، قضایایى را که انجام مى‌دهد و دیگران انجام مى‌دهند، این مسائل در همدیگر تضارب پیدا مى‌کنند و نتیجه‌اش همین‌ مى‌شود که الآن مشاهده مى‌کنیم. این دیگر آن امر محتوم و مختوم می‌شود که از لوح محو و اثبات گذشته است. لذا روایات و مسائلى که داریم که دعا در شب قدر و امثال آن، صلۀ رحم، دیدن مریض، برّ به والدین و اینها همه تأثیراتى دارد، همه به شکل‌گیرى این قضیه برمى‌گردد.

    1. . سوره ق (50) آیه 22. مطلع انوار، ج 13، ص 211:
      «سوگند که حقاً تو از این مسئله غافل بودى و ما پردۀ غفلت را از برابر دیدگان تو برداشتیم و حجاب بصیرت را کنار زدیم و امروز دیدگان تو بسیار تیزبین و حساس شده (و بصیرت تو تمام عوالم و منازل و مراحل بعد از مرگ را ادراک مى‌کند و به حقیقت آنها پى‌مى‌برد).»

جلسه ۷۴۶

15
  • آنچه که در اینجا مورد نظر ما هست و بنده روى این مسئله تأکید خیلى زیاد داشته‌ام و دارم این است که جمیع مراتب محو و اثبات؛ خود نفس آن واقعه و حادثه و همۀ مراتب محو و اثبات، همه‌اش در همان لوح محفوظ که از آن تعبیر به عالم اعیانِ ثابته مى‌شود یا از آن تعبیر به علم عنائى مى‌شود ـ بنا بر اصطلاحات مختلف ـ یا از آن تعبیر به لوح محفوظ مى‌شود. همۀ اینها در آنجا ثبت است؛ یعنى هم اصل واقعه ثبت است، هم اینکه چه خواهد شد ثبت است، هم اینکه این چه سیرى را طى مى‌کند ثبت است. پس همه‌اش ثبت است. پس چیزى غیر ثبت ما نداریم! یعنى واقعاً نظر ما بر این است که در آن لوح محفوظ مراتب تضارب اسباب نیست؟! پس کجاست؟! درحالی‌که خود اسباب همه مراتب وجودى هستند و مرتبۀ وجودى که نمى‌تواند در اینجا تلقّى به عدم داشته باشد. عدم با وجود دوتاست. اگر وجود است، این وجود کجاست؟! این وجود در همان لوح محفوظ است منتها براى افرادى که چشمشان نسبت به آن مطالب باز است، نه مانند افرادى که مى‌آیند یک حرف‌هایی مى‌زنند، چرت‌وپرت‌هایی مى‌گویند و یکى هم درست درنمى‌آید مثلاً می‌گویند: فردا این‌طور مى‌شود، پس‌فردا آن‌طور مى‌شود، ده‌سال دیگر چه مى‌شود و این حرف‌ها، اینها هیچ خبر ندارند و همین‌طوری یک چیزهایى یک‌دفعه مى‌پرانند، اینها نسبت به آن مطالب لوح محفوظ خبر ندارند اما براى اولیاء و صدّیقین و براى ائمه ـ ائمه و معصومین در حدّ اعلاى مطلب هستند ـ و براى اولیاء الهى نیز آن حقائق لوح محفوظ روشن و مبیّن است و هیچ جاى شک و شبهه‌اى در این مسئله ندارند.

  • پس ما مى‌توانیم کلام مرحوم سید را هم به عرائض خودمان نزدیک کنیم و فقط یک کلام بین ما و مرحوم سید هست که این مسئله همین‌طور مبهم باقى مى‌ماند گرچه باز هم مى‌توانیم بگوییم که مرحوم سید در اینجا باز قصد دیگرى دارند و آن این است که مطالبى را که در سرمدیت اتفاق مى‌افتد، کلام مرحوم سید مشیر به این جهت است که اینها صورتشان در آن عالم، بعداً تحقق پیدا مى‌کند و فرق مى‌کند با آنچه که در ازل این مسائل بود!

جلسه ۷۴۶

16
  • عرض بنده این است که ما ازل و ابد نداریم! یک واقعیت بیشتر نیست و این یک واقعیت عبارت از وجودِ یک وجود است که این وجود نه ابتدائى دارد و نه انتهائى دارد. وجودى که ابتداء و انتهاء ندارد، دیگر نمى‌توانیم اسم ازل یا ابد بر او بگذاریم و مى‌شود یک موجود ثابت! چرا؟ چون خودِ نفس حرکت، مقتضى تبدّل استعداد به فعلیت است و تبدّل استعداد به فعلیت یعنى فاقد فعلیت. چیزى که فاقد فعلیت باشد حتماً باید یک منشأ براى صدور داشته باشد ولى اگر چیزى ازلاً و أبداً باشد، این به معناى این است که اصلاً تبدّل استعداد به فعلیت در او منتفى است و مى‌شود: امر ثابت و وقتى که امرِ ثابت شد، دیگر أزلیت و أبدیت در آنجا منتفى مى‌شود!

  • پس خدا هست و با خدا لوازم ذاتیه و آثار او هست؛ «کانَ ‌الله و لم یَکن مَعه شی‌ءٌ و الآن کما کان»،1 بعضى‌ها مى‌گویند: «کان الله و لم یکن معه شیء» درست است و فقرۀ «ألآن کما کان» را اضافه کرده‌اند. نه، آقاجان اضافه نکرده‌اند! کلّۀ تو نکشیده است! «کان الله و لم یکن معه شیء» درست است؛ ذات حق بوده است و تحقق داشته و با ذات حق امر دیگرى مستحیل است که باشد. چرا؟ چون اصل و حقیقت شى‌ء و حقیقت وجود عبارت از وجود الحقّة البسیطة بالصرافة و الصِّرفة این وجود حق مى‌شود؛ وجود بسیطِ صرفۀ حقیقیه، این عبارت از وجود حق است. و لم یکن‌ معه شیء آخر خب در اینجا صدق مى‌کند. «الآن کما کان»؛ الآن هم همین‌طور است. خب آیا الآن آثارى ندارد؟! آثار دارد. در اینجا ما این آثار را نمى‌توانیم نفى کنیم «و الآن کما کان». پس همین حدیث شریف را مى‌توانیم معجزۀ موسى بن جعفر علیه‌السّلام قرار بدهیم که آن حقیقت بالصرافه وجودیۀ حق، نه أزل دارد و نه أبد دارد. یک حقیقت واحدۀ ثابته بدون أزل و أبد که همراه با آن حقیقت، «الآن کما کان» است. پس همۀ اشیاء وجودیه با ذات حق معیت دارند. تمام شد! خب دیگر صورت و اینها چیست؟!

    1. . از جمله مصادر این روایت عبارت‌اند از:
      ١) فتوحات مکّیّه، ج ٢، ص ٥٦: «قوله علیه السّلام: کان الله و لا شیءٌ معه.“»
      ٢) بحار الأنوار، ج ٤، ص ٨٦، به نقل از توحید، شیخ صدوق، ص ١٤٥: «عن محمّد بن مسلم، عن أبی‌جعفر علیه السّلام قال: ”سمعته یقول: کان الله و لا شیءَ غیره.“»
      ٣) التوحید، شیخ صدوق، ص ٦٧، به نقل از حضرت أبوجعفر علیه السّلام: «کان الله و لا شیءَ معه.“»
      ٤) جامع الأسرار و منبع الأنوار، سیّد حیدر آملی،ص ٥٦؛ تفسیر المحیط الأعظم، ج ١، ص ٣٥٢: «لقول النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”و کان الله و لم یکن معه شیء“؛ و لقول عارف أُمّته: و الآن کما کان.“»
      ٥) التوحید، شیخ صدوق، ص ١٧٨، به نقل از أبی‌ابراهیم موسی بن جعفر علیه السّلام: «أنّه قال: إنّ الله تبارک و تعالی کان لم یزل بلا زمانٍ و لا مکان، و هو الآنَ کما کان لا یَخلو منه مکانٌ و لا یَشغل به مکان و لا یحُلُّ فی مکان؛ الحدیث» جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرد، ص ١٩٢، تعلیقه؛ توحید علمی و عینی، ص ٥٠، تعلیقه. (محقق)

جلسه ۷۴۶

17
  • أللهم صل علی محمد و آل محمد