پرسش و پاسخ های مربوط به مشکلات همسرداری

تعداد: 3
پرسش: مشکلات همسرداری

کد: 2025گروه: تربیتی
با سلام و تشکر من 7 سال است که ازدواج کردم علی رغم مشکلاتی که دارم اصلا علاقه ای به همسرم ندارم ولی هر آنچه وظیفۀ یک زن در قبال شوهرش است اعم از تمکین عام و خاص و حتی محبت هایی که وظیفه ام نیست بی منت انجام میدهم و حفظ ظاهر میکنم اما اصلا میل و رغبتی به زندگی با ایشان ندارم و فقط وفقط برای رضای خدا و قرب اوست که ادامه میدهم حال سؤالم اینست:
1 اگر اینطور ادامه بدهم و بمیرم خداوند مرا عذاب نمیکند به خاطر نفاقی که در عمل و قلبم هست؟
2 خسر الدنیا و الآخره نمیشوم؟
3 جدا شوم بهتر است یا خدا اینگونه از من راضیست؟
هوالعلیم
إن شاءاللَه خداوند از شما راضی و خشنود خواهد بود.
پرسش: مشکلات همسر

کد: 2024گروه: تربیتی
با سلام
من همسری دارم که همه اش ناله می کند و از زمین و زمان و دنیا ناراحت است ؛ انگار همه غمهای عالم را دارد و این حالت اعصاب من را به هم ریخته و زندگی را برای من تلخ کرده است. من چه کنم و او چه کند؟
هوالعلیم
باید به اطلاعات و فهم ایشان اضافه شود.
پرسش: چگونه با بداخلاقی و تبعیض مادر رفتار کنیم که دچار عاق والدین و سلب توفیق نشویم

کد: 252گروه: ازدواج و خانواده
با سلام و آرزوی توفیق برای شما؛

اینجانب با اینکه سال‌ها از ازدواجم می‌گذرد و دو پسر دارم، لکن از اول، مادرم با همسرم هم‌ساز نبود و این قضیه به‌قدری جدی شد که مادرم آن را به من هم تعمیم داد و در رفتارش با من نیز اثر گذاشت. علت عمدۀ اختلاف هم در ابتدا تفاوت سطح فرهنگ دینی، رعایت مسائل شرعی و... توسط همسرم بود؛ خانوادۀ ایشان مذهبیِ قدیمی هستند و خود همسرم فوق‌لیسانس فلسفه می‌باشد.

با آمدن عروس‌های بعدی که دلخواه مادرم هستند، حالت‌های تبعیضیِ بدی در خانوادۀ ما بین من و همسرم، و برادران و همسرانشان پدیدار شد. به توصیۀ دوستان، مدتی نسبتاً طولانی به خانۀ پدری نرفتم تا قضایا کم‌رنگ شوند؛ ولی این کار هم مؤثر نبود. مادرم کاری کرده است که تمام خاله‌ها، دایی و فامیل با ما قطع ارتباط کرده‌اند و علناً هم به این موضوع اعتراف می‌کند؛ طوری که حتی فکر کردم شاید مرا با دعا بسته است که فامیل با وجود دیدن این مسائل، باز هم با من بد هستند! حتی صمیمیت با برادرانم نیز تحت‌الشعاع قرار گرفته است؛ با اینکه من برادر بزرگ‌تر هستم.

الحمدلله پدرم اهل نماز شب و با من همدل است، ولی نمی‌تواند نظر مادرم را برگرداند و فقط گاهی از عروس بزرگش نزد مادرم تعریف می‌کند.

الان طوری شده است که می‌ترسم نزد مادرم بروم که نکند سر مسائلی بحثمان شود؛ بااین‌وجود، زمان این قضایا طولانی شده است. نمی‌دانم چه‌کار کنم و مشکل من هم این است که مبادا حدود شرعی را در خصوص او رعایت نکنم یا گاهی در درگیری‌های لفظی عاق شوم. هر کار خوبی هم که برای او انجام می‌دهم، انتظاراتش طوری است که تشکری در کار نیست و حتی به‌خاطر بهانه‌های واهی، مرگ مادرزنم را به همسرم تسلیت نگفت.

لطفاً راهنمایی کنید که چه‌کار باید بکنم تا خدا از من ناراضی نشود و این مسئله، سد راه سیروسلوک من نگردد؟

خداوند به شما جزای خیر دهد.

ضمناً من از علاقه‌مندان به سخنرانی‌های حضرت علامه هستم و به آن‌ها از طریق اینترنت گوش می‌دهم.

متشکرم.

هوالعلیم.
رعایت ادب و احترام نسبت به مادر واجب است. شما به دیدن مادر بروید و با سخنانِ خوش، دل او را به‌دست آورید؛ ولی از آن طرف آسوده خاطر باشید و این امور در نفس و راه شما تزلزل ایجاد ننماید.

خداوند برای هر شخصی امتحانی قرار داده است؛ با توکل بر او از عهدۀ امتحان بر آیید.