موضوعات مرتبط
دینپرسش و پاسخ های مربوط به دین شناسی
تعداد: 6کد: 24411/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
۲. آیا تفسیر متن دینی حتماً محتاج به معرفت خارج از دین است؟ و بر فرضِ نیاز، آیا این معرفتِ خارج حتماً باید مدلّل و منقّح باشد یا نه؟
شرائط فهم و معرفتِ یک متن ـ چه آن متن، دینی باشد یا غیر دینی ـ همانطور که عرض شد تابع و نتیجۀ آن دو اصل است که در پاسخ به سؤال مطرح شد.
کد: 23711/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
۲. معیار «دینیبودن» یک مطلب چیست؟
«دین» عبارتست از قضایایی که انسان را به انجام و یا باور آنها ملزم میگرداند و این قضایا، برخی به فطرت خود انسان برمیگردد ـ حال چه رسالت و پیامآوری وجود داشته باشد یا خیر ـ و برخی به نزول آن توسط رسول برمیگردد؛ بنابراین پاسخ هر دو سؤال داده شد.
کد: 22811/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
چند وقتی است سؤالی عمیقاً اینجانب را درگیر کرده و از همۀ امور دینیام ـ از جمله خردهپژوهشهای دینی، ادای مستحبات و... ـ باز میدارد؛ آن سؤال برای بنده ـ که مقداری اصول عقاید خواندهام و نیمنگاهی هم به دیگر مسائل دینی خویش انداختهام ـ این است که اساساً حقیقت دین چیست؟ آن آموزۀ محوری که تمام آموزههای دین بر اساس آن قوت گرفته و تفسیر میشوند، چه میباشد؟
«دین» عبارت از ربط انسان با مبدأ خویش است که بهواسطۀ آن، حرکت به سوی آن مبدأ هموار میشود.
کد: 19811/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
اکنون سؤال این است:
۱. کیفیت این عرضۀ دین چگونه بوده است؟
۲. حضرات معصومین چگونه آن نواقص را برطرف میکردند؟ آیا در فرد تصرف میکردند؟
۳. اکنون که ما بهطور مستقیم با امام ارتباط نداریم، چگونه میتوانیم به وجود این نواقص پی ببریم و آنها را رفع کنیم؟
1. بیان اعتقادات.
2. ائمه اگر خطایی در این بیانات مشاهده میکردند، طبعاً تصحیح میکردند و تصرف در کار نبود؛ بلکه بیان حقیقت آن مسئله بود.
3. با مطالعه و تدبر در آثار بزرگان به این منقصت میتوان پیبرد.
کد: 18611/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
سؤال بنده این است که حضرتعالی دایرۀ علم اسلامی و شیوۀ عینی و عملی استخراج و تولید آن را چگونه ارزیابی میفرمایید؟
احتراماً ذکر میشود که برخی از علما، معتقدند با استفاده از فلسفههای مضاف که متّکی به فلسفۀ مطلق صدرایی هستند، میتوان در زمینههای ابواب گوناگون علمی به تولید علم اسلامی پرداخت. برخی دیگر میگویند: «با مطالعۀ سیره و روایات و آیات، باید اهمّ اصول در هر شاخه از علم استخراج شده و با استفاده از سایر رئوس و اصول و با بهرهگیری از همین منابع، علوم اسلامی را دارای شاخ و برگ نمود»؛ منظور از علم اسلامی، فرضاً مانند روانشناسی اسلامی، مدیریت اسلامی، جامعه شناسی اسلامی و غیرهم است.
اصولاً آیا حضرتعالی معتقد به وجود چنین امری در اسلام هستید؟ یعنی اسلام هم مانند علوم غربی بتواند و بخواهد در شاخۀ گوناگون علوم انسانی و بشری نظر دهد. و اگر موافق هستید، این امر را چگونه قابل تحقق و دستیابی میدانید؟
با تشکر و عذرخواهی بخاطر تصدیع.
چنانچه از مفهوم دین و محتوای آن پیدا است، دین عبارتست از اتصال بنده به مرتبۀ عبودیّت مطلقه که حقیقت آن تجلی ربوبیّت مطلقه است و از آثار این مرتبه، وصول ادراک حقایق اشیاء و کنه و واقع آنها است، همانطور که هستند و هر برنامه و قانونی که انسان را به این سمت سوق دهد قطعاً باید مورد رضا و تأیید شارع مقدّس و از جانب ربوبی باشد؛ بنابراین حکمت و عرفان و نیز بیانات و آثار ائمۀ معصومین علیهمالسلام همگی در این راستا میتواند متوجه و مستند واقع شوند و تمسّک به یکی و طرد بقیه، در خود مورد متمسَّک نیز خدشه وارد میکند و آن را از حجیّت و استناد دور مینماید. فلسفهای از وزن و وزان حقیقی برخوردار است که مخالفتی با شرع انور نداشته باشد و شرع و تکلیفی میتواند مُتقن باشد که معارض با مبانی شهود و حکمت متعالیه نداشته باشد؛ پس از این لحاظ هر سه این مبانی شرع و فلسفه و شهود باید مجتمعاً در تدوین و ابتکار مسایل مختلفه مذکوره دخالت داشته باشند.
کد: 14611/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
چرا وقتی کسی از دین اسلام خارج میشود و به دین دیگر میرود، حکمش اعدام است؛ درصورتیکه در ادیان دیگر چنین نیست؟
خروج از دین و انکار آن در شریعت اسلام موجب ارتداد است و این مسئله به عنوان یک اصل از اصول روابطِ اجتماعی که بنای نظام اجتماع بر آن استوار است مورد نظر و توجّه است.
دین در نظام اجتماعی به عنوان اصیلترین اصل و اساسیترین محور و حیاتیترین روش و منش قرار دارد که کلّ مبانی و قوانین اجتماعی مجتمع بر آن محور قرار گرفته و از آن مُنشعب میشود. دین ناموس یک مسلمان است و او همچنان که از زن و فرزندش در مقابل تعدّی و اضرار باید محافظت و مراقبت نماید، از دین خود این چنین و بلکه بسیار بیشتر و حسّاستر باید اقدام کند.
خروج یک مسلمان از دین، فقط یک خروج نیست؛ بلکه به عنوان اهانت و بیاعتنایی و مسخرهکردن آن تلقّی میشود و این نکتهای است که نزد خداوند قابل پذیرش نیست. اگر یک فرد بدون اینکه کسی مطّلع شود از دین خارج شد، باکی بر او نیست و کسی او را تعقیب نمیکند؛ مثل اینکه بدون اطّلاع افراد شرب خمر کند، امّا اگر این شرب خمر را در ملأ عام انجام داد و یا آثار آن در ملأ عام مشهود شد، او را حد میزنند. اینجا هم همینطور است. کسی که بین خود و خدای خود این قضیه برایش اتفاق افتاد، کسی کاری به او ندارد؛ امّا اگر آمد و این خروج از دین را به سایر افراد بازگو کرد و یا مقاله نوشت یا سخنرانی کرد، معلوم میشود این فرد، غیر از خروج از دین، قصد و غرضی دیگر دارد. در اینجاست که با او برخورد میشود.
البته باید توجّه داشت که خروج از دین، صرفاً موجب ارتداد نیست؛ بلکه باید ریشه و علل آن روشن گردد. چهبسا افرادی از روی جهالت و اِغواء به این مسئله دچار میشوند.
