پرسش و پاسخ های مربوط به ذات حق
تعداد: 4کد: 219111/04/2017 00:00:00گروه: حکمت وفلسفه
با توجه به مطالب صفحات 349 و360 کتاب افق وحی
کسیکه با فنا در ذات خود مولد حقائق وموجد معانی وادراک کننده رموز واسرار ربوبی میگردد چگونه انچه را که مولد وموجد اوست برایش منجی ومحیی میشود؟
متشکرم_التماس دعا
از آنچه در صفحات مذکوره مقرّر گردیده است روشن می شود که حقیقت ذات انسان چون مورد تجلّی ذات است، نشآت و مظاهر مترتّبه بر آن از همان ذات او ظهور و بروز می نماید و این آثار در مراتب مادون که عوالم کثرت و تشریع از زمرۀ آن است مورد استفاده و تبعیِت واقع می شود و در واقع آن حقیقت ذات که مورد تجلّی ذاتی حق قرار گرفته است در مقام بسط و تفصیل به صورت حقائق شرعیه و تکوینیه خارجیه ظهور پیدا می کند و تناقضی هم دربین نخواهد بود .
بنظر می رسد که دقت و مطالعه دوباره در آن فصل حل مشکله را بنماید.
کد: 211311/04/2017 00:00:00گروه: حکمت وفلسفه
یعنی علمی که همیشه با ذات پروردگار معیّت داشته است و هیچگاه در رتبۀ متأخّر از ذات ( مانند علوم اکتسابی ما که در رتبۀ متأخّر از ذات ما قرار دارد) قرار ندارد و بطور کلّی یک علم بیشتر در ذات باری تعالی وجود ندارد.
کد: 19311/04/2017 00:00:00گروه: اعتقادات
آیا اینکه میگویند: «ذات خدا منطقۀ ممنوعه است» و به آیۀ قرآنِ (وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ) استدلال میکنند ـ با این بیان که آیه نفرموده: (وَفِی رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ) ـ و روایاتی را هم شاهد بر این معنا ذکر میکنند، صحیح است؟
منطقۀ ممنوعه، جهل و نادانی و تعصّب و در گمراهی ماندن است؛ ما منطقۀ ممنوعه نداریم.
مقصود از (إِلَىٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهَىٰ) معنای دیگری است که هیچ ربطی به سؤال ندارد. مقصود قوس صعود (وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) میباشد، نه آنچه شما مطرح کردید؛ یعنی همانطور که ابتدای حرکت انسان از مبدأ هستی و وجود بسیط است، سیر در مظاهر عالم و تزیّن به زینت و آثار هستی نیز به همان وجود بسیط باز میگردد و این عین کمال و نهایت معرفت است که از شناخت به ذات اقدس پروردگار نشئت میگیرد.
چه کردی فهم از دین العجائز / که برخود جهل میداری تو جائز
برون آی از سرای امّ هانی / بخوان مجمل حدیث لن ترانی
بنابراین، اخبار و احادیثی که میفرماید: «لا تفکّروا فی ذات اللَه» به این معنی است که تفکّر در ذات الهی با توجه به حقیقت نور وجود، دیگر معنایی ندارد؛ زیرا تفکّر حرکت از مجهول به معلوم است و چگونه در ذات الهی که همه چیز عیان است میتوان از مجهول به معلوم حرکت نمود؟! ذات الهی را با مشاهده قلب و ضمیر و سرّ میتوان دریافت، چنانچه فرمود: «لم أعبد رباً لم أره». حرکت فکر باید در آثار باشد تا به ذات برسد و در آنجا دیگر فکر معنی ندارد؛ نه این که نباید فکر کرد.
کد: 2911/04/2017 00:00:00گروه: قرآن وتفسیر
من از محضر استاد سؤالی داشتم: میخواهم بدانم وقتی که خداوند در قرآن می فرماید: (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) [از روح خود در او دمیدم] منظور از این آیه چیست؟ مگر خداوند هم مانند انسان روح دارد که میفرماید: «شما را از روح خودم آفریدم»؟
آیا میتوان گفت: «خداوند روحی شبیه روح انسان است ولی با این تفاوت که روح انسان محدودیتهایی دارد اما روح خداوند بیانتهاست»؟
با تشکر.
روح خداوند، همان ذات بَحت و بسیط و حقیقت وجود است که مرتبۀ او مقدّم بر رتبۀ اسماء و صفات کلّیۀ اوست و سایر موجودات از اسماء و صفات او نشئت گرفتهاند؛ بدین لحاظ، مرتبۀ انسان از تجرّد تامّ و روحانیّت محض انتزاع گردیده است و این به معنای روح میباشد.